تبليغاتX
نقد فیلم های روز سینما
ترجمه نقدهای راجر ایبرت

کنفرانس مطبوعاتی فیلم "معاوضه"(exchange)

با شرکت کلینت ایستوود و آنجلینا جولی در

 فستیوال فیلم کن .

 

شاید پر انتظار ترین فیلم امسال در مسابقات آخرین پروژه کلینت ایستوود "معاوضه" باشد که قبلا با عنوان "changeling" شناخته شده بود . فیلم نامه توسط مایکل استرازینسکی نوشته شده است و وقایع و اتفاقات آن در لس آنجلس در سال 1928 می گذرد .

کریستین کالینز (آنجلینا جولی) مادر جوان و مجردی است که پسرش والتر (گاتلین گریفیت) ناپدید می شود . بعد از چند ماه نا امیدی ، پسر به او باز می گردد ، اما ، در حالی که پسر شباهت های زیادی به دارد ولی کرستین مظنون می شود که این پسر خودش نیست و ...............

 

 سوال : فیلم "قلب مقتدر" همانند این فیلم ، کاراکتر شما ، داستان قلمرو احساسی یک زن است که عشق اش را ربوده اند .

 

آنجلینا جولی : من نسبت به شباهت های این دو که عشق هایشان را که بسیار به آنها نزدیک است را گم می کنند ، بسیار هشیار بودم . اما وقتی این فیلم نامه را خواندم نتوانستم آن را از یاد ببرم . به عنوان یک مادر ، چیز بسیار متفاوتی بود . کریستین در بازه زمانی ای زندگی می کند که زنها حق اعتراض را نداشتند ، کاری که ماریان پیرل انجام داد . کار کردن در این بازه زمانی برای من بسیار جالب بود . او زنی است که در دهه 1920 زندگی می کند و به عنوان زنی پی پروای مدرن ف می دانستم که این کاری ست چالش برانگیز و متفاوت . من نمی توانم چیزی بدتر از ، از دست دادن یک بچه را تصور کنم . بخصوص ندانستن سرنوشت آن بچه . پس این برای من کاری بود بسیار متفاوت ، هر چند که شباهت هایی را با فیلم قبلی ام داشتند .

 

سوال : چطور از فیلم نامه آگاه شدید؟

 

کلینت استوود : برایان گریزر فیمل نامه را به من داد و به من گفت که بخوانمش . در آن موقع در راه سفری به برلین بودم و هنگام برگشت ، در راه آن را خواندم و کاملا مجذوب آن شدم .

 

سوال : چالش های گفتن یک داستان حقیقی درباره مبارزه برای عدالت بدون از دست دادن نیروی احساسات آن افراد که درگیر هستند چه هست ؟

 

کلینت ایستوود : به نظر ، مثل هر دو یا سه دهه در لس آنجلس ، اداره پلیس و ساختار سیاسی آنجا درتخوش تغییر شده است ، جایی که آنها درگیر بعضی از مسائل و فعالیت های فسادکارانه شده اند . سال 1928 یکی از آن زمانها است . اینجا بچه ای گم شده است و می گویند که ما او را به شما باز میگردانیم ، در عوض این که ماموری را به دنبال آن بچه بفرستند . او یک مادر مجرد است و شاید در آن روزگار نتواند به خوبی زندگی کند ، کی میداند؟ او فقط می تواند با کمک یک وزیر که نقش او را جان مالکویچ بازی می کند به دنبال او بگردد و بعد از مدتی پرس و جو فقط چند جواب را دریافت می کند .

 

سوال : چطور از عهده نقش برآمدید؟

 

آنجلینا جولی : مطمئنا بیشتر نقش ، مادر بودن و تصور کردن است که "اگر این اتفاق برای خودم افتاده بود ...... " . ولی من مجبور بودم که چیز دیگری را پیدا کنم بخاطر اینکه ، همانطور که گفتم ، آنطور که ما امروز نسبت به مسائل واکنش نشان می دهیم ، در آن زمان نمی توانستیم . این یک مسئله شخصی است ولی حقیقت دارد . من مادرم را چند ماه قبل از فیلم برداری از دست دادم و برای من ، کریستین بسیار شبیه به مادر خودم بود .... بسیار منفعل از بسیار جهات و خیلی خیلی شیرین ، اما وقتی که پیش بچه هایش می آمد ، مثل یک شیر بود . اما به عنوان یک مادر او زنی بسیار خجالتی بود . خوب ، کریستین بسیار شبیه به مادر خودم بود و این راهی بود برای ملاقات دوباره با مادرم بعد از رفتنش  گذراند زمانی با او .

 

سوال : آیا فیلم امروز ایجاد طنین می کند؟

 

کلینت ایستوود : این قصد من بود برای ساختن داستانی که در زمانی ، بسیار خبری بوده است ، هرچند تاریخ خودش می تواند آن را تکرار کند و چه کسی می داند؟ از همان سال 1928 به بعد ،تغییراتی در ساختار پلیس لس آنجلس (LAPD) انجام شده است که بعضی اوقات خوب بوده و بعضی اوقات بد . اما به هر حال ، همانطور که قبلا اشاره کردم ، در سازمان پلیس لس آنجلس روش های کنترل بسیار متفاوتی وجود داشته و این داستان خاص به طور ویژه ای از آب در آمده است . این زن ، طرز برخورد بسیار سر سختانه ای دارد ، به طوری که تمام ساختار پلیس و سیاست لس آنجلس را زیر سوال میبرد . او در آن مقطع از زمان به عنوان اقلیت حساب می شد ولی از راه باز نایستاد و وقتی که او را به اطاق روان درمانی می برند ، او همچنان به اعتراضش ادامه می دهد و این درس بزرگی است برای منش بشریت است . این مادر در مقابل تمام شهر ایستاده است و مبارزه می کند .

 

آنجلینا جولی : به طور آشکارا ، فیلم با سازمان پلیس لس آنجلس طرف است ف اما ما همه می توانیم این گونه مسایل را در سرتاسر جهان ببینیم و نمونه های زیادی در دنیا وجود دارد . جاهایی را ببینید که مردم علیه حکومت های فاسد یا پلیس به مبارزه بر خواسته اند ف ما هر وقت به اخبار نگاه می کنیم این چیزها را به وفور می بینیم . انی عملی است از چیزهایی که امروز اتفاق می افتد و حقیقتی غیر قابل انکار .

 

کلینت ایستوود : حتی امروزه ف بسیاری از مسائل مهم به دلیل بی علاقه گی مردم و از خود راضی بودن آنها حل نمی شود . باید صدایی وجود داشته باشد ، در این داستان ف این صدا زن و وزیر با هم بود که توانستند شهر را زیر سوال ببرند ، ولی این می تواند امروز هم اتفاق بیافتد . در سالهای اخیر هم از این گونه اتفاقات افتاده است . در هر زمانی یکی هست که قدم جلو بگذارد و بگوید " دیگر طاقتم طاق شده ، من دیگر اینو تحمل نمی کنم".

 

سوال : دوست دارین که این مشکلات را مطرح کنین و آیا با اشکال قدرت مشکلی ندارید؟

 

کلینت ایستوود : دوست دارم این مسائل را مطرح کنم . طبیعتا شما همیشه داستانهایی را انتخاب می کنید که ارزش دراماتیک آن یا تضاد آن ، منبع خود درام باشد . داستانهایی مثل این که کشاکش زیادی را می طلبد ، برای من بسیار جالب هستند . شما نمی خواهید داستانی را بیان کنید که همه چیز به طور بی عیب و نقصی پیش برود . چون اصلا دلیلی برای گفتن آن وجود ندارد .

 

سوال : بازی در فیلمی به کارگردانی کلینت ایستوود چطور بود ؟

 

آنجلینا جولی : شگفت انگیز . هرکسی همک که در این اطاق جای من بود این را می گفت . اول روز عصبی بودم {رو به ایستوود "گوشهایت را بگیر چون میخواهم ازت تعریف کنم"} . ولی او واقعا رهبر بزرگی است . یک رهبر به تمام معنا نه فقط به عنوان یک کارگردان . دستوراتش قطعی است و در پیشبرد ساخت فیلم بسیار قاطع . به تک تک گروه فیلم سازی احترام میگذارد و وقتش را در اختیار آنان قرار می دهد . من هیچ وقت یک کارگردان را ندیده بودم که چنین محترم و قابل احترام باشد . نه به انی خاطر که او کلینت ایستوود است ، بلکه به این خاطر که او دلپذیر و متفکر است و با همه کس در ارتباط است . باعث افتخار بود . و مطمئنم که تمامی اعضای گروه همین را می گویند .

 

سوال : چرا داستان را درباره نسبیت حقیقت و دروغ بیان کرده این؟

 

کلینت ایستوود : حقیقت مهم ترین چیز است . بسیاری از داستانهای توطئه ای سعی دارند که به حقیقت برسند و بیان حقیقت برای یک بازیگر از مهم ترین چیزهاست . راستگو بودن بزرگترین فضیلت در روی این کره است .

 

سوال : در رودخانه مرموز هم همانند این فیلم شما به بچه های افتاده در خطر ارتباط دارید .

 

کلینت ایستوود : خوب ، بچه های در معرض خطر بالاترین فرم درامی است که شما می توانید داشته باشید . گمشده یک مادر مطمئنا بزرگترین فاکتور این فیلم است همانند از دست رفتن معصومیت در رودخانه مرموز .

 

سوال : چرا این بار متمرکز شدن روی روابط یک مادر و پسر را انتخاب کرده اید ؟

 

کلینت ایستوود : این طبیعت داستان است . روابط مادر و فرزند . همینطور که کاراکتر آنجلینا جولی در فیلم می گوید "پسرم همه چیزم است" خوب ، مهم ترین چیز زندگی اش را از او دور کرده اند . این درام داستان است .

 

سوال : آیا فیلم راهی است برای نشان دادن قدرت مردم علیه حکومت؟

 

کلینت ایستوود :  شما در جامعه ای زندگی می کنید که مردم قطعا نمی توانند حرف بزنند و زنان حق اعتراض نداشتند . در حالی که امروزه قادر به اعتراض هستند .

 

آنجلینا جولی : این چیزی است که دیدنش در عمل زیباست . دیدن کار عدالت . امروزه تم های بزرگی وجود دارد ، عدالت بین الملل ، عدالت محلی و....... چیزی که حق است . در فیلم نامه ، آنها شامل لس آنجلس می شود و وقتی که شما این داستان غیر قابل باور را می خوانید واقعا احساس می کنید که این واقعا اتفاق افتاده است . خواندن داستان مبارزه یک نفر علیه فساد و حق اعتراض کردن و حق رفتن به دادگاه و حق تغییر قانون همیشه دلگرم کننده است . این عالی است . ما {در آمریکا} این را داریم و آرزو دارم کشورهای بیشتری این حقوق را داشته باشند .

 

سوال : آیا چیزی را در فیلم نامه تغییر دادید ؟

 

کلینت ایستوود : اولین بار که جو (جی مایکل استرازینسکی) را دیدم بسیار مراقب بودم که از روی فیلم نامه جلو بروم . من از او پرسیدم که اصل قضیه کجاست و او هم اصل قضیه را که همان لس آنجلس تایمز و روزنامه های منطقته لس آنجلس بود را برایم آورد . بسیاری دیالوگ های خسته کننده در فیلم بود و ما سعی در آن کم کردن یا حداقل جالب کردن آن داشتیم .

 

سوال : چرا خودتان در فیلم بازی نداشتید ؟

 

کلینت ایستوود : دلیل این که چرا من در فیلم نیستم این است که بسیار جوانتر از آنم که بخواهم نقش یکی از آن پسرها را بازی کنم . چون هیچ نقشی برای من در فیلم نامه نبود . ترجیحا تمام وقتم را در پشت دوربین گذراندم . این یک چیز طبیعی است .

 

سوال : شما فیلم هری کثیف را در کن در ساحل به نمایش می گذارید . آیا درک شما از پلیس بودن از آن موقع عوض نشده است؟

 

کلینت ایستوود : خوب ، 38 سال پیش بود که هری کثیف به نمایش در آمد و در آن موقع خاص آن فیلم بیشتر از یک داستان حادثه ای بود . اما همچنین آن نمایشی بود از پلیسی سرسخت که می خواست علیه تشریفات اداری که به نفع مجرمان بود ، بایستاد . در آن زمان که آن فیلم ویژه به نمایش در آمد ، فیلم های زیادی که قربانیان خشونت را نشان بدهد ، وجود نداشت و آن فیلم توجه زیادی را به خود جلب کرد و واکنش های بسیاری نسیت به سیاست زمانه از آن فیلم برداشت کردند . اما هر جور واکنشی که نسبت به آن فیلم بود ، برای من که بسیار عالی بود . نقش جالبی با یک اسلحه مگنوم 44 که می گفت " احساس می کنی خوش شانسی؟"

 

سوال : شایعه شده است که شما به هری کثیف باز می گردید . حقیقت دارد؟

کلینت ایستوود : نه ، این شایعه نادرست است . چون الان دیگه هری بازنشست شده و دیگر در سازمان پلیس کار نمی کند .

                                                                            برگردان : فرید عباسی

                                                                            منبع : پریمیر

این مطلب قبلا در سایت سرزمین سینما ثبت شده بود .

-----------------------------------------------------------------------------------------

 

بازدید وبلاگ مرز ده هزار نفر را رد کرد .

کنجکاوم بدونم که آیا کسی مطالب این وبلاگ را از طریق فید دنبال می کند؟ اگر کسی بود لطفا برایم کامنت بگذارد و من را مطلع نماید .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 0:31  توسط فرید عباسی  | 

 

 

ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه کریستال  

 

Indiana jones and kingdom of the crystal skull

 

 

کارگردان : استیون اسپیلبرگ / نویسنده : دیوید کویپ و جورج لوکاس / بازیگران : هریسون قورد ، کیت بلانشت ، کارن آلن ، شیا لابوف ، ری وینستون و جان هارت / مدت زمان : 124 دقیقه / کمپانی : پارامونت / درجه بندی : PG-13

 

توسط راجر ایبرت     

 

"ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه کریستال" . با صدای بلند بگو . اگر شما هم مثل من عاشق قصه های عامه پسند هستید ، عنوان فعلی کافی است تا ضربان قلبتان را بالا ببرد . چیزی که من میخوام ، اکشن مضحک است ---- اکشن زیاد . من مورچه های آدم خوار میخوام ، شمشیر بازی دو نفر در پشت یک جیب که با سرعت در حال حرکت است ، گودالهای زیرزمینی طلا ، انسانهای شریر و بد سگال ، سقوط از آبشارهای بلند و شرحی از بشقابهای پرنده . و در میان اینها تعداد زیادی میمون .

 

فیلم های ایندیانا جونز توسط استیون اسپیلبرگ کارگردانی شده اند و جورج لوکاس و گروه کوچکی فیلم نامه نویس آنها را نوشته اند . اما آنها در جهان خودشان سیر می کنند ، جهنمی که خودشان به وجود اورده اند . تمام چیزی که می توانی انجام بدهی این است که این یکی را به سه تای دیگر مقایسه کنی ، و بعد از آن ، چه چیزی شما را مجذوب می کند؟ . اگر شما چهار پوند سوسیس را بخورید ، چطور شما انتخاب می کنید که کدام یک مزه بهتری داشتند؟ . خوب ، اولی ، البته ، و بعد یک علاقه مرده به آن وجود دارد . بخاط همین است که هیچ یک از حوادث نمی تواند با "مهاجمین کشتی گمشده"(1981) برابری کند . اما اگر "جمجمه کریستال" ( یا "معبد سرنوشت" در سال 1984 و یا "آخرین جنگ صلیبی" در سال 1989) در ابتدای این سری فیلم ها آمده بود ، چه کسی می داند که چقدر تازه تر ممکن بود به نظر برسد؟ . حقیقت ، "مهاجمین کشتی گمشده" به عنوان یک شاهکار اکشن جلوتر از چهارتای دیگر قرار دارد .

 

"جمجمه کریستال" حتی از روسیه ایها هم زهر چشم میگیرد ، و شدیدا از آنها به عنوان آدمهای بد نام برده شده ، چیزی که در چند سال اخیر بسیار شاهدش بوده ایم . به غیر از اینها ، یک بار دیگر شاها بازی هریسون فورد در نقش ایندیانا جونز هستیم که الان 65 سال سن دارد ولی بیشتر به 55 یا 46 ساله میخورد که این زمانی بود که "معبد سرنوشت" را ساخت . او یکی از آن چهره های رابرت میچم مانند را دارد که پیر به نظر نمی رسد ولی فقط اخموتر به نظر می رسد .او و یار همراهش مک مکهال (ری وینستون) به آرامی برده می شوند ، ایرنا اسپالکو ( کیت بلانشت) که آدم پستی است با اهانت و تند خویی آنها را به انباری غار مانند می برد برای جستجوی صندوقی که ایندیانا جونز سه سال پیش آن را دیده است . محتوی این قسمت از فیلم فوق العاده جذاب هستند ( من عاشق این صحنه های هستم) و آنها خودشان را تسلیم آنها می کنند .

 

این قسمت ها بسیار تو در تو است برای اینکه بخواهم آنها را توضیح دهم . صندوقچه ف ایرنا ، مک و روسیه ایها به آمازون می روند . در سر راه آنها ماریون راون وود (کارن آلن) که دوست دختر ایندیانا از فیلم اول است و یک موتور سوار جوان به نام مت ویلیامز (شیا لابوف) که همیشه مشغول شانه کردن موهایش است را ، با خود می برند . آنها همچنینی پروفسو اکسلی (جان هارت) را که معلم بازسالخورده دانشگاه شیکاگو است و وضیفه اش خواندن تمام زبانهای ضروری است و دانستن تمام پیش زمینه های مورد نیاز و شرح دادن تقریبا همه چیز است را ، پیدا می کنند و با خود می برند .

 

چیزی که در جنوب آمریکا اتفاق می افتد توسط احتیاجات فیلم تشریح داده شده است . 1. سکانسهای بسیار مهیج تعقیب و گریز و 2 . مناظر حیرت انگیز و پر هیبت فیلم . ما صحنه هایی از دو جیپ را می بینیم که در سرازیری یک کوه در حال مسابقه و تعقیب و گریز هستند و به قدری جالب هستند که آدم را تا سر حد جنون پیش می برند . بسیاری از کاراکتر های اصلی فیلم سرانجام خودشان را در هر دو جیپ می بینند و با جست و خیزهایی سریع این ور و آن ور می کنند و جیپ ها هم گهگاه به هم میخورند . و ایرنا ، او یه چیزی است . بیشتر پشتیبانان روسی او اتمسفر هستند ، مفید و لوله تفنگهایشان را به طرف ایندیانا نشانه رفته اند ، اما خودش می تواند رانندگی کند ، شمشیربازی کند ، شلیک کند و همین طور تمام شب را ادامه دهد .

 

تمام اینها دست به دست هم می دهند تا آنها بتوانند آن صندوقچه را در حفره های زیرزمینی اهرام عهد باستان پیدا کنند . جایی که آنها شهری باستانی و ساخته شده از طلا و ..... اما صبر کنید ، فراموش کردم که آنها جمجمه کریستال را در یک گودال پیدا کردند . خوب جناب ، این فقط یکی از 13 جمجمه کریستال است و 12 تای باقیمانده آن هنوز در آن حفره است . وقتی که اوضاع روبه را ه شد ، ماجراهای شگفت انگیزی اتفاق می افتد . پروفسور الکسی در بیشتر اوقات جمجمه سیزدهم را حمل می کند و می فهمه که این جمجمه مانع پیدا شدن سروکله مورچه های آدم خوار میشود . این همچنین نمایانگر یک سیزدهم بصیرت درباره همه چیز است .

 

اما وظیفه حفره (chamber) چه است؟" دروازه ای است به بعد دیگر" . الکسی می گوید : ایندیانا درست می گوید "من فکر نکنم که بخواهیم از آن راه برویم" این حیرت انگیز است که بازیگر اصلی فیلم برای بیشتر از 20 یا 30 بار کشته نمی شود ، هرچند که ایریانا به زنی تبدیل می شود که همه چیز را می داند . در سن بالای او ، پروفسو الکسی با خستگی ناپذیری میان دو جیپ این ور و آن ور می پرد ، از آتش و سیل و سقوط از بلندیها نجات پیدا می کند  و تمایل دارد که جایزه "گلادیاتو آمریکایی" را هم به او بدهند . ارتباط بین کاراکتر اصلی با بقیه کاراکتر ها حاوی علاقه است یعنی اینکه هر وقت همدیگر را گم کنند ، فوری همدیگر را پیدا می کنند و در به در نمی شوند .

 

دیگه چه چیزی مانده که به شما بگویم ، فارغ از چشمک زدن معکوس چراغ قرمز دیجیتال و بقیه ماجراهای آن این را بگویم که اگر شما از دیگر فیلم های ایندیانا جونز خوشتان آمده ، از این یکی هم خوشتان میاید و اگر از قبلیها خوشتان نیامده ، احتیاجی به حرف زدن با شما نیست . و این را هم بگویم که یک منتقد سعی می کند که فیلم را در مکانی هم خط با دیگر منتقدا قرار دهد و شاید بعضی ها همچنان تمایل به دومین پوند از سوسیس ها* داشته باشند .

 

*. منظور راجر ایبرت قسمت دوم ایندیانا جونز میباشد .

 

===========================================================

آژانس خبری سینما

1. اسم خنده دار فیلم جدید جورج کلونی .

2. لئوناردو دی کاپریو نقش یان فلمینگ را بازی می کند .

3. تام کروز رئیس جمهور میشود؟

4. الیور استون و فیلم جورج بوش .

5. کامرون دیاز کچل کرده .

6. اسپایک لی و ساختن فیلم مستندی از مایکل جوردن .

7. چه و سودربرگ .

 

برای دیدن اخبار به وبلاگ آژانس خبری سینما مراجعه کنید .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:8  توسط فرید عباسی  |