تبليغاتX
نقد فیلم های روز سینما
ترجمه نقدهای راجر ایبرت
کارگردان: اندرو سانتان
نویسنده: اندرو سانتان و جیم راردون
صدا پیشگان: بن برت، الیسا نایت، فرد ویلیارد، جف گارلین، کیم کوپف و گرت پالمر
مدت زمان: ۹۷ دقیقه
درجه بندی: G

توسط راجر ایبرت

انیمیشن (WALL-E) موفق به کسب سه چیز در در یک فیلم شده است:
۱- انیمیشنی بسیار با نشاط
۲- فیلمی بصری حیرت انگیز
۳-داستانی علمی تخیلی جذاب.
بعد از “پاندای رزمی کار” فکر کردم که این فیلمی است که من را به دوران کودکی ام برد و من را در آن به شگفتی وا می دارد، اما اینجا با فیلمی رو به رو هستیم مانند “در جستجوی نمو” که شما حتی اگر هم بزرگسال هستید از آن لذت وافری خواهید برد. حتی بدون دیالوگ هم بسیار تاثیر گذار است و شما را حیرت زده می کند و به راحتی از موانع زبانی می گذرد. بهتر است به خود داستان بپردازیم.

زمان، هفتصد سال بعد در آینده است. شهر آسمان خراشها از زمین تا اوج رشد کرده اند. نمایی نزدیک تر نشان می دهد که تمام آسمان خراشها از زباله ساخته شده است و به طور آراسته ای در شکل های دایره ای و مربعی یکی روی دیگری ساخته شده اند . در تمام زمین، تنها یه مخلوق تکان میخورد . و آن (Wall-E) است. آخرین نسل ربات های وظیفه شناسی که به وسیله نور خورشید تغذیه می شوند. او (مذکر) – داستان شکی در جنسیت او باقی نمی گذارد – آشغالها را جارو می کند و در شکم خودش آنها را بسته بندی می کد و از راهی که باد در آن می وزد آنها را به بالای آخرین آسمان خراش می برد که آن را در کنار دیگر بسته ها قرار دهد . Wall-E تنهاست. اما آیا او خودش این را می داند؟

او شب ها به خانه اش میان انباری بزرگ می آید، جایی که او چند تا گنج را که در حال سپوری کردن آشغالها پیدا کرده است، زینت داده و با لامپهای کریسمس آنها را تزئین کرده است. او در موقع استراحت خود به گردش می پردازد، بعد از گردش و بعد از اینکه تایرهایش خسته شدند به خواب عمیقی فرو می رود.

یک روز کار روزانه Wall-E پا به سن گذاشته به هم میخورد. چیز جدیدی در دنیایش ظاهر می شود که مرکبی است از چیزهای قدیمی ی که در پشت مانده است. این از نظر چشمان ما یک فضا پیمای صاف و صیقلی است. اما از نظر Wall-E کی میدونه؟ Wall-E توسط کشتی فضایی به فضا می رود با تمام کشف های گرانبهای اخیرش به فضاپیمای آکسون باز می گردد. او یک گیاه سبز بی عیب و نقص کوچک هم دارد که آن را در میان سنگ ریزه ها پیدا کرده بود و به داخل یک کفش منتقل کرده.

تابحال به اندازه کافی شنیده اید که جذب داستان شوید، یا بیشتر میخواهید؟ برای اولین بار صداهایی گفتاری در فیلم شنیده می شود.  Wall-E فرهنگ لغت خاص خودش را دارد و یک جفت چشم بسیار زیبا که او را مخلوقی معصوم و محتاج به محبت نشان می دهد. ما با خانواده hoverchair آشنا میشویم. خانواده ای که با کشتی فضایشان روی صندلیهای راحتی، دور فضا می گردند. آنها همه مثل عمه سوسی چاق هستند. در قسمتی ما با جریانی مواجه میشویم که می توان آن را ساخته سر آرتور کلارک نامید. انسانیت بار دیگر باز می گردد. آیا این به ضرر فیلم است؟

فیلم، دید فوق العاده ای دارد. و همانند بسیاری از کارهای کمپانی پیکسار نوع رنگی دارد که شاداب، تازه و سرحال آور است. اما زیاد تحمیل کننده (pushy) نیست . سبک ترسیم هم مانند کتاب های کمیک است، به عنوان یک حرفه ای در کتاب های طنز کمیک همه چیز یک نگارش سبک شده ای دارد که به فیلم فراست می دهد. و باید فکر های زیادی هم در نوع طراحی Wall-E به کار رفته باشد که مهربانی و عاطفه را در آن تداعی می کند. قرار دادن این فیلم فوق العاده در کنار پاندای رزمی کار برای جذاب شدن از سفارشات ویژه زیادی برخوردار بود. اما در انعکاس آن فکر می کنم که پاندا بسیار چاق بود و دیگر خنده دار نبود. Wall-E  اما عبوس، سخت کوش و با شهامت به نظر می رسد و شخصیتش را با زبان بدنی (body language) بیان می دارد. به خصوص با آن دوربینی که به جای چشماش تعبیه شده است. فیلم، برگشتی هم به روزهای اولیه والت دیزنی دارد که سعی بر آن داشته اند از شخصیت های انسانی بکاهند و آن افکار را در قالب های حیوانات و طبیعت و هر چیز دیگری بیان کنند .

فیلم نامه فیلم هم جای تامل دارد و فیلم نامه ای سرسری و سرگرم کننده نیست و هر بیننده ای که فیلم را ببیند قطعا به آن می اندیشد. داستان در قالب متفاوتی با دیدی واقع گرایانه بیان شده است که می تواند به عنوان یک فیلم بزرگ علمی تخیلی شناخته شود.

کرک هانیکات / هالیوود ریپورتر

میشه گفت که رکورد زده شده است. استودیو انیمیشن پیکسار دوباره خودش را در اوج قرار داده. در Wall-E بعد از شاهکار رفیع و زیبای “راتاتوی” پیکسار و کارگردان – نویسنده، اندرو سانتان با نهمین پروژه شان درباره رباتهای هشتصد سال آینده برگشته اند. فیلمی متفکرانه، جذاب، زیبا و رمانس و یکی از بهترین فیلم های صامت . خب، شما  که از رباتها انتظار ندارید که حرف بزنند، دارید؟ صدای زمینه فیلم پر از صدای چک چک، انفجارها، موسیقی و حتی رقص است. در اینجا یک دیالوگ کوتاه وجود دارد که کل داستان در آن گفته شده است . سانتان و تیم همکارش دنیایی گفتاری دیداری از زبان بدنی ساخته اند که می توانند رنگین کمانی از احساسات را به بیننده انتقال دهند.

فیلم بسیار هوشمندانه و مبتکرانه است که شما را نگران خواهد کرد که نکند بینندگان اصلی سینما به خوبی بتوانند با آن رابطه بر قرار کنند اما همانند آن کاری که قهرمان “راتاتوی” با بینندگان انجام داد مطمئنا Wall-E هم آن ارتباط را برقرار می کند. فیلم بسیار شیرین و جذاب است و با فضایی مسحور کننده احاطه شده است.

طراحی بصری Wall-E را به جرات می توان بهترین کار پیکسار نامید. نکته ای که باعث شده است Wall-E فوق العاده شود، استفاده کردن از شیوه ساخت فیلم های کلاسیک است.  فیلم با انیمیشن CG آمیخته است، برای رها کردن Wall-E درون اشتیاقی رمانتیک.

بعد از کار، Wall-E ویدئویی را که ساخت سال ۱۹۶۹ است، نگاه می کند. ویدئو موزیکال است و دو تا آهنگ دارد که معنی عشق و احساس را به Wall-E می فهماند. او حتی یاد می گیرد که چطور دست کسی را بگیرد.
بن برات نوعی صدا و موسیقی را برای فیلم نواخته است که شما خاضرید قسم بخورید که آن صداها دارند حرف میزنند. اگر چنین چیزی امکان پذیر باشد در اینجا ما با بهترین نمونه اش طرف هستیم.

این نقد قبلا در سایت سرزمین سینما نمایش داده شده است .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 10:31  توسط فرید عباسی  | 

وسط راجر ایبرت

کارگردان : لوئیس لتریر / نویسنده : زک پن و ادوارد نورتن / بازیگران : ادوارد نورتن ، لیو تیلر ، تیم راث ، تیم بلیک نلسون ، ویلیام هارت و لو فریگنو / مدت زمان : ۱۱۴ دقیقه / درجه بندی : PG-13 /

بدون شک “هالک شگفت انگیز” یک ورژن ایده آل از دوگانه آن است برای کسانی که فیلم “هالک” (۲۰۰۳) آنگ لی را بسیار پر حرف و اندیشناک یافتند. فیلم از پهلوی دسیسه جنبه های اثری هالک دام (hulkdom) می گذرد و راه بسیار زیادی را در این زمینه طی می کند، یا به جرات می توانم بگویم ، شلوغ و دارای سکانسهای اکشن بدون تفکر است . در این زمان هالک شگفت انگیز مسابقه نهایی هالک در هالک ( on kulk) را با بلونسکی شگفت انگیز تمام کرده بود .

تفکر درباره وضعیت غیر قابل باور داستانی درباره هالک، که یکی از کوچکترین مخلوقات کمیک در مارول است. شما در این فیلم با کاراکتر متفاوتی دست و پنجه نرم می کنید، دکتر بروس بنر دانشمند که آدمی به نسبت معتدل تر است و هالک وحشی و ویرانگر که هر وقت به او اطلاع می دهند که تجاوزی رخ داده است، دست به کار می شود و با متجاوزان می جنگد، و خیلی اوقات با سلاحهای خالی ارتش که او را نشانه گرفته اند روبرو می شود. اینجا حتی یک سوال جالب وجود دارد که آیا دکتر بنر واقعا از درون هالک آگاه است؟ در ورژن آنگ لی، او کم یا بیش، به بتی رز اعتراف کرد که “وقتی که این اتفاق می افته، وقتی که من رو احاطه میکنه، وقتی که کاملا کنترلمو از دست می دم، اینو دوست دارم. در این ورژن توسط لوئیس لیتریر، بهترین بنر (ادوارد نورتن) می تواند با هالک بودن، که بخاطر ازدیاد اسید بدنش است، کنار بیاید و تمام چیزیکه او به خاطر دارد، تکه های کوتاهی از لحظه ها است.

آشکاره که داستان واقعی هالک یک تراژدی است چون بنر با تحریک نوعی ماده در خونش به هالک تبدیل می شود. اما اگر بنر، هیچ وقت به هالک تبدیل نشود، هیچکسی هیچوقت میل ندارد که فیلمی درباره او بسازد. و اگر هالک هرگز بنر نبود، شاید مثل گودزیلا می شد که همه چیز را در هم می درید و آنوقت آن شخصیت تک بعدی می شد.

ورژن آنگ لی، در نوع روابط والدین و فرزندی اش در مقایسه با داستان اصلی بسیار درخشان تر بود. بتی رز (جنیفر کانلی) از پدرش ژنرال (سم ایلیوت) وحشت دارد و بروس بنر (اریک بانا) در دست پدرش، یک دانشمند که در اصل او ژن های هالک را درست کرده بود و آنها را درون پسر خودش قرار داد، عذاب می کشید. (نیک نوتلی در نقش دکتر بنر پیر صحنه زیبایی را داشت)

در ورژن جدید، بتی (لیو تیلر) هنوز هم مشکلات بزرگی با پدرش (ویلیام هارت) دارد. او از دست نقشه های پدرش که در پی ساختن ارتشی از سوپر سرباز ها است به تنگ آمده است. در هر دو فیلم، بنر و رز عاشق همدیگر هستند اما خیلی با هم گرم نمی گیرند چون کار هالک بسیار پیچیده می شود هرچند که صحنه ای هوشمندانه در هالک وجود دارد، جایی که بروس بزرگترین شانسش را برای عشق بازی با بتی قطع می کند، بخاطر اینکه وقتی که او خیلی هیجان زده می شود  به هالک تبدیل می شود، البته بتی هم دختر شجاعی است ولی نه به آن حد که بتواند جلوی هالک مقاومت کند.

تامل در صحنه ژن (Gen) و ایده رز برای ساختن سربازان هالک مانند می تواند بدترین کابوس یک فرمانده باشد. وقتی که آنها هالک نبودند چه احتیاجی به تمرین دادن آنها است؟ آیا هزاران ادوارد نورتن را به درون قلمرو دشمن می کشاندید و از سقوط آزاد آنها و تبدیل آنها به هالک ، هیجان زده می شدید؟ (در ضمن این تغییر حالت به طور قطع در این هالک اتفاق می افتد)

پس چه چیزی باعث دوست داشتن “هالک شگفت انگیز” می شود؟ ما اجرایی صدایی از ادوارد نورتن، به عنوان مردی که نا امیدانه نمی خواهد که به هالک تبدیل شود و نمی خواهد که به برزیل برای یادگیری کنترل تنفس در خشم برود را داریم . و همچنین ما با لیو تیلر در حالتی کاملا هم آهنگ با ادوارد نورتن طرفیم.  اقامت بنر در برزیل با برداشتی حیرت انگیز آغاز می شود، ما در سطحی بلند و بلند تر از تپه های ریو پرواز می کنیم و صد ها، هزاران خانه را می بینیم که یکی روی دیگری ساخته شده اند و همه برای هوا چنگ  می زنند.

این محله “شهر خدا” است و تقریبا تا جاییکه می توانم بگویم، ما به چیزی کاملا واقعی نگاه می کنیم نه CGI. کارگردان به برداشت اجازه می دهد که آن صحنه بدون هیچ دلیل منطقی طولانی تر شود، حدس من این است که، او هم مثل من از این صحنه حیرت زده شده است و اجازه داده به آن که ادامه پیدا کند چون بسیار شگفت انگیز و متحیر کننده است. صحنه های برزیل شامل بنر، متقاعد کننده هستند. هرچند وقتی او به طور تصادفی یک بطری نوشیدنی نرم را با خونش آلوده می کند فیلم واقعا با پی آمدی منطقی رو به رو نمی شود همانند جایی که نوشیدنی در آمریکا مصرف می شود. نظامیان ارتش منطقه ای را در بیرون از شهر خدا منفجر می کنند و در تمام فیلم، ژنرال بی پروایانه آتش زنش استفاده می کند و شما تعجب می کنید که چرا، او هیچ وقت یک حامی ندارد و چرا  هزاران هزار سرباز که در آنجا کشته می شوند و چرا سعی در کشتن هالک بدون هیچ گونه اثری دارند.

ورود امیل بلانسکی (تیم راث)، که ژنرال رز او را به خاطر سرسختی اش نسبت به کسان دیگه، به کار میگیرد. بلانسکی تعقیب را در ریو دو ژانیرو رهبری می کند. دکتر ساموئل استرنز (تیم بلاک نیلسون) همکار محقق بنر، تحت فشار قرار گرفته است که آمپولی هالکی را به بلانسکی تزریق کند و او را برای مبارزه ای با هالک آماده سازد. و این مبارزه همانطور که گفتم به طور بیرحمانه ای انجام می پذرید. مرد آهنی در این نوع مبارزه بسیار بهتر عمل کرده است و پایانی قابل باور بین اصلی و مقلد دارد.

وقتی که شما می نشیند و هالک شگفت انگیز را تماشا می کنید، این مخلوق عجیب به این می ماند که همانند یک لیوان نوشیدنی تلخ محدود شده است. او تا وقتی که چیزی نمی نوشد آدم خوبی است، اما وقتی که در نوشیدن زیاده روی می کند، برای آن مرد احساس تاسف می کنید.

این نقد قبلا در سایت سرزمین سینما نمایش داده شده است .

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 23:38  توسط فرید عباسی  | 

منتقد: راجر ایبرت

کارگردان : استیون اسپیلبرگ / نویسنده : دیوید کویپ و جورج لوکاس / بازیگران : هریسون فورد ، کیت بلانشت ، کارن آلن ، شیا لابوف ، ری وینستون و جان هارت / مدت زمان : ۱۲۴ دقیقه / کمپانی : پارامونت / درجه بندی : PG-13

“ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه کریستال”. با صدای بلند بگو. اگر شما هم مثل من عاشق قصه های عامه پسند هستید ، عنوان فعلی کافی است تا ضربان قلبتان را بالا ببرد. چیزی که من میخواهم، اکشن مضحک است، اکشن زیاد. من مورچه های آدم خوار میخوام، شمشیر بازی دو نفر در پشت یک جیب که با سرعت در حال حرکت است، گودالهای زیرزمینی طلا، انسانهای شریر و بد سگال، سقوط از آبشارهای بلند و شرحی از بشقابهای پرنده. و در میان اینها تعداد زیادی میمون.

چیزی که من میخواهم، اکشن مضحک است، اکشن زیاد. من مورچه های آدم خوار میخوام، شمشیر بازی دو نفر در پشت یک جیب که با سرعت در حال حرکت است، گودالهای زیرزمینی طلا، انسانهای شریر و بد سگال، سقوط از آبشارهای بلند و شرحی از بشقابهای پرنده. و در میان اینها تعداد زیادی میمون.

فیلم های ایندیانا جونز توسط استیون اسپیلبرگ کارگردانی شده اند و جورج لوکاس و گروه کوچک فیلم نامه نویس آنها را نوشته اند. اما آنها در جهان خودشان سیر می کنند، جهنمی که خودشان به وجود آورده اند. تمام چیزی که می توانی انجام بدهی این است که این یکی را به سه تای دیگر مقایسه کنی ، و بعد از آن ، چه چیزی شما را مجذوب می کند؟ اگر شما چهار پوند سوسیس را بخورید ، چطور شما انتخاب می کنید که کدام یک مزه بهتری داشتند؟ خوب، اولی، البته و بعد یک علاقه مرده به آن وجود دارد . بخاط همین است که هیچ یک از حوادث نمی تواند با “مهاجمین کشتی گمشده”(۱۹۸۱) برابری کند. اما اگر “جمجمه کریستال” (یا “معبد سرنوشت” در سال ۱۹۸۴ و یا “آخرین جنگ صلیبی” در سال ۱۹۸۹) در ابتدای این سری فیلم ها آمده بود، چه کسی می داند که چقدر تازه تر ممکن بود به نظر برسد؟ حقیقت، “مهاجمین کشتی گمشده” به عنوان یک شاهکار اکشن جلوتر از چهارتای دیگر قرار دارد.
“جمجمه کریستال” حتی از روس ها هم زهر چشم میگیرد، و شدیدا از آنها به عنوان آدمهای بد نام برده شده، چیزی که در چند سال اخیر بسیار شاهدش بوده ایم. به غیر از اینها، یک بار دیگر شاهد بازی هریسون فورد در نقش ایندیانا جونز هستیم که الان ۶۵ سال سن دارد ولی بیشتر به ۵۵ یا ۴۶ ساله میخورد که این زمانی بود که “معبد سرنوشت” را ساخت. او یکی از آن چهره های رابرت میچم مانند را دارد که پیر به نظر نمی رسد ولی فقط اخموتر به نظر

“جمجمه کریستال” حتی از روس ها هم زهر چشم میگیرد، و شدیدا از آنها به عنوان آدمهای بد نام برده شده، چیزی که در چند سال اخیر بسیار شاهدش بوده ایم. به غیر از اینها، یک بار دیگر شاهد بازی هریسون فورد در نقش ایندیانا جونز هستیم که الان ۶۵ سال سن دارد ولی بیشتر به ۵۵ یا ۴۶ ساله میخورد.

او و یار همراهش مک مکهال (ری وینستون) به آرامی برده می شوند، ایرنا اسپالکو ( کیت بلانشت) که آدم پستی است با اهانت و تند خویی آنها را به انباری غار مانند می برد برای جستجوی صندوقی که ایندیانا جونز سه سال پیش آن را دیده است. محتوی این قسمت از فیلم فوق العاده جذاب هستند (من عاشق این صحنه ها هستم) و خودشان را تسلیم آنها می کنند.
این قسمت ها بسیار تو در تو است برای اینکه بخواهم آنها را توضیح دهم. صندوقچه ایرنا، مک و روس ها به آمازون می روند. در سر راه آنها ماریون راون وود (کارن آلن) که دوست دختر ایندیانا از فیلم اول است و یک موتور سوار جوان به نام مت ویلیامز (شیا لابوف) که همیشه مشغول شانه کردن موهایش است را، با خود می برند. آنها همچنین پروفسو اکسلی (جان هارت) را که معلم بازسالخورده دانشگاه شیکاگو است و وظیفه اش خواندن تمام زبانهای ضروری است و دانستن تمام پیش زمینه های مورد نیاز و شرح دادن تقریبا همه چیز است را، پیدا می کنند و با خود می برند.
چیزی که در جنوب آمریکا اتفاق می افتد توسط احتیاجات فیلم تشریح داده شده است. ۱- سکانسهای بسیار مهیج تعقیب و گریز. ۲- مناظر حیرت انگیز و پر هیبت فیلم. ما صحنه هایی از دو جیپ را می بینیم که در سرازیری یک کوه در حال مسابقه و تعقیب و گریز هستند و به قدری جالب هستند که آدم را تا سر حد جنون پیش می برند. بسیاری از کاراکتر های اصلی فیلم سرانجام خودشان را در هر دو جیپ می بینند و با جست و خیزهایی سریع این ور و آن ور می کنند و جیپ ها هم گهگاه به هم میخورند. بیشتر پشتیبانان روسی ایرنا اتمسفر هستند، مفید و لوله تفنگهایشان را به طرف ایندیانا نشانه رفته اند، اما خودش می تواند رانندگی کند، شمشیربازی کند، شلیک کند و همین طور تمام شب را ادامه دهد.
تمام اینها دست به دست هم می دهند تا آنها بتوانند آن صندوقچه را در حفره های زیرزمینی اهرام عهد باستان پیدا کنند. جایی که آنها شهری باستانی و ساخته شده از طلا و … اما صبر کنید، فراموش کردم که آنها جمجمه کریستال را در یک گودال پیدا کردند. خوب جناب، این فقط یکی از ۱۳ جمجمه کریستال است و ۱۲ تای باقیمانده آن هنوز در آن حفره است . وقتی که اوضاع روبه را ه شد، ماجراهای شگفت انگیزی اتفاق می افتد . پروفسور الکسی در بیشتر اوقات جمجمه سیزدهم را حمل می کند و می فهمد که این جمجمه مانع پیدا شدن سروکله مورچه های آدم خوار میشود. این همچنین نمایانگر یک سیزدهم بصیرت درباره همه چیز است.
اما وظیفه حفره (chamber) چیست؟ “دروازه ای است به بعد دیگر” . الکسی می گوید : ایندیانا درست می گوید “من فکر نکنم که بخواهیم از آن راه برویم” این حیرت انگیز است که بازیگر اصلی فیلم برای بیشتر از ۲۰ یا ۳۰ بار کشته نمی شود ، هرچند که ایریانا به زنی تبدیل می شود که همه چیز را می داند. در سن بالای او، پروفسو الکسی با خستگی ناپذیری میان دو جیپ این ور و آن ور می پرد، از آتش و سیل و سقوط از بلندیها نجات پیدا می کند و تمایل دارد که جایزه “گلادیاتو آمریکایی” را هم به او بدهند. ارتباط بین کاراکتر اصلی با بقیه کاراکتر ها حاوی علاقه است یعنی اینکه هر وقت همدیگر را گم کنند، فوری همدیگر را پیدا می کنند و در به در نمی شوند.
دیگه چه چیزی مانده که به شما بگویم ، فارغ از چشمک زدن معکوس چراغ قرمز دیجیتال و بقیه ماجراهای آن این را بگویم که اگر شما از دیگر فیلم های ایندیانا جونز خوشتان آمده، از این یکی هم خوشتان می آید و اگر از قبلیها خوشتان نیامده، احتیاجی به حرف زدن با شما نیست. و این را هم بگویم که یک منتقد سعی می کند که فیلم را در مکانی هم خط با دیگر منتقدا قرار دهد و شاید بعضی ها همچنان تمایل به دومین پوند از سوسیس ها* داشته باشند
*. منظور راجر ایبرت قسمت دوم ایندیانا جونز میباشد.

این نقد قبلا در سایت سرزمین سینما نمایش داده شده است .

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 23:30  توسط فرید عباسی  | 

توسط راجر ایبرت

کارگردان: جان استیونسون/ نویسنده: جاناتان برگر/ صداپیشگان: جک بلک، داستین هافمن، آنجلینا جولی، یان مک شین، سث راجن، لوسی لیو و دیوید کراس/ مدت زمان: ۹۱ دقیقه/ درجه بندی: PG برای خشونت های پاندا

 

“کونگ فو پاندا” داستانی است که تقریبا عنوانش آن را بیان می کند. بسیار سخت است که یک پاندای بزرگ و پشمالو را تصور کنی که هنر های رزمی انجام می دهد و شما می فهمید که بر خلاف تمام فرمولهای عرفی قبلا، با شما رو برو می شود که خودش را به موفقیت محکوم می کند. فیلم برای تماشاگران کودک و نوجوان درست شده است که در جذب این قشر موفق بوده و حوادث اش را در انیمیشن سینما اسکوپ به صورت فوق العاده ای ترسیم کرده است.

فیلم با پاندایی شروع می شود به نام پو (po) (با صدای جک بلک) او به قدری چاق است که به سختی می تواند از تختش بلند شود. او برای پدرش آقای پینگ در یک مغاره ماکارونی کار می کند. آرزوی دیرینه و افسانه ایش نمایان می شود. فیلم پر شده است از حجم عظیمی از مخلوقات عجیب و غریب که در عمل تقریبا همه شون شبیه هم هستند.

آنها در دره ای زیبا با یک معبد قدیمی که در بالای آن قرار دارد، زندگی می کنند. این معبد پله های زیادی دارد که پوی خپل ما به سختی می تواند از آن بالا رود، اما به وسیله یک واگن کشان کشان بالا می رود . تمام اهالی دره در آنجا جمع می شوند برای شاهد بودن اینکه اژدهای جنگ جو، تای لانگ (یان مک شین) چه کسانی را برای مبارزه کونگ فو انتخاب می کند . پنج مدعی قهرمانی انتخاب می شوند. پنج نفر تند و تیز. میمون (جکی چان)، پلنگ (آنجلینا جولی)، آخوندک (مث راجن)، افعی (لوس لیو) و ماهیخوار (دیوید کراس) پلنگ به نظر می رسد که قادر به انجام دادن هرگونه خرابکاری باشد اما بقیه کمتر تاثیر گذار به نظر می رسند. به خصوص آخوندک که بنظر می رسد یک اونس وزن دارد. هر پنج نفر توسط شی فو (shifu) ی عجیب تعلیم داده شده اند که با صدای داستین هافمن یکی از ابعادی ترین (dimensional) کاراکترهای داخل داستان است که به دیگران عمق زیادی نمی بخشد. بهر حال، بین این پنج نفر ، ارباب اوگوی (راندال روک گیم) که یک لاکپشت عهد باستانی است، یکی را انتخاب می کند، بله او بین این پنج نفر “پو” ی خپل و بیچاره را انتخاب می کند.

از این به بعد داستان ضرورا به یکی سری سکانسهای اکشن تبدیل می شود . بعد یه جورایی فیلم به داخل واقعیت هایی دور از ذهن می رود که مثلا مبارزان در هیچ جا زخمی نمی شوند و یا آسیب نمی بینند . حتی اگر از جاهای بلندی سقوط کند یا با کله به کنارصخره ها کشیده شوند. مبارزه ای طولانی بین تای لانگ و پو روی یک پل (آیا این پل را قبلا ندیده ایم؟)، روبه روی هم، دست در دست هم انجام می شود. مبارزه ای جانانه که همه کاری در آن شدنی است.

“کونگ فو پاندا” یکی از بزرگترین انیمیشن های اخیر نیست. از جهتی داستانی قابل پیش گویی است و من مجذوب کاریزمای پو شده بودم. زیبا درست شده است. سکانسهای اکشن بسیار پر انرژی هستند و به اندازه کافی کوتاه است که برای بینندگان بزرگتر قابل بخشش باشد. برای بچه ها البته از زیاد هم زیادتر است .

 -----------------------------------

این نقد قبلا در سایت سرزمین سینما نمایش داده شده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 10:3  توسط فرید عباسی  |