تبليغاتX
نقد فیلم های روز سینما
ترجمه نقدهای راجر ایبرت
سایه‌های تردید، تحلیلی بر فیلم شک

سایه‌های تردید، تحلیلی بر فیلم شک

منتقد: راجر ایبرت
نام فیلم: شک (doubt)
کارگردان: پاتریک شانلی
بازیگران:
مریل استریپ، فیلیپ سیمور هافمن، امی آدامز

یک مدرسه کاتولیک در سال ۱۹۶۴ به نظر دنیایی بسته و مهر و موم شده می‌آید. مدرسه سنت نیکلاس در برانکس که توسط مادر آلویزز، مدیر سخت‌گیر و تندخوی آنجا که دانش‌آموزان و راهبه‌ها را چهار چشمی می‌پاید و اخیرا با کشیش‌های منطقه سر ناسازگاری پیدا کرده است، اداره می‌شود. مسئله آنها به نظر بر روی اصلاحات واتیکان دوم که هنوز در جریان است و پدر فلین (فیلیپ سیمیور هافمن) به عنوان مترقی، مجری اجرای آن است، متمرکز شده است. این مسئله اما برای مادر آلویزز رنج و عذابی‌ست.

بعضی بر این عقیده خواهند بود که کاراکتر مادر آلویزز که کاملا خشک و بدون هیچ اشاره‌ای به شوخ‌طبعی توسط مریل استریپ بازی شده، یک کاریکاتور است. در هشت سالی که در مدرسه کاتولیک‌ها بودم، از راهبه‌های دومنیکن بغیر از خوبی و مهربانی هیچ چیز ندیدم. هرگز من از آنها نرنجیدم و تنها یک بار در سال اول خواهر آمبروستتا با انگشتری که در دست داشت، ضربه‌ای به سرم زد. اما به وضوح بیاد دارم که از خواهر گیلبرتو - مدیر مدرسه - می‌ترسیدم و یک باری که من را به دفترش فرستادند، از ترس پاهایم کاملا شل شده بود. او هیچ وقت کاری از روی غضب انجام نمی‌داد. تنها طوری وانمود می‌کرد که مدیری مدبر است.

مادر آلویزز در “شک” از تمام تاثیرات سوء جهان مدرن که حتی یک خودنویس را هم شامل می‌شود، نفرت دارد. درست می‌گوید. ما خوشخطی‌مان را از تمرین با خودکارهای مخزنی که بر روی هر صفحه‌ای عبارت “JMJ” را ثبت می‌کردیم، به دست آوردیم. (به نام مسیح، مریم و البته یوسف). در قلمرو حکمرانی آلویزز یک دختر شیرین به اسم خواهر جیمز (امی آدامز) نفس می‌کشد. کسی که می‌بینید در دنیای صومعه محدود شده است و دنیای داخل را با بیرون در مغایرت می‌بیند. بتدریج در طول نیمسال دوم در پاییز، تحولی پدیدار می‌گردد.

در مدرسه سنت نیکلاس یک دانش آموز آفریقایی - آمریکایی به اسم دونالد میلر (جوزف فاستر) مشغول به تدریس است. کسی که پدر فلیپ او را تشویق به انجام دادن ورزش می‌کند و منصب موعظ محراب را به او می‌سپارد. تمام این کارها به خوبی انجام می‌گیرد. اما خواهر جیمز اعلام می‌کند که کشیش فلین دونالد را تنهایی به اتاق خودش احضار کرده است. خواهر جیمز بر این باور است که احتمال وقوع کاری غیر اخلاقی می‌رود و مادر آلویزز را که چشمانش از فرط تنگ‌نظری و کشیدگی همانند گرگ می‌ماند، آگاه می‌سازد.

اما “شک” قصد این را ندارد که درام - مستندی دباره سوء استفاده جنسی باشد. پاتریک شانلی فیلم را براساس نمایشنامه برنده جایزه پولیتزر و هم چنین تونی، نوشته خودش کارگردانی کرده است و همانطور که از اسم پیداست، فیلم تماما درباره یک “شک” است. شک در دنیای قطعیت (یقین). از نظر آلویزز، فلین بدون رد خور، گنه‌کار است. اینکه فلین بی‌گناه به نظر رسد و یا احتمال دارد خواهر جیمز فقط از روی عجله و اشتباها آن خبر را داده باشد، کاملا برای مادر آلویزز بی معنی است. فلین می‌داند که یک تهمت ناروا‌‌، می‌تواند زندگی و کارش را نابود کند.

اتفاق دیگری هم می‌افتد. دنیای واقعی وارد دنیای مهر و موم شده می‌شود و مابین این دو نقطه درگیری‌ صورت می گیرد. مادر دونالد (ویولا دیویس) می‌ترسد که مبادا پسرش را از مدرسه اخراج کنند. دونالد همچنین متهم به نوشیدن جرعه‌ای شراب از محراب است. بدتر اینکه پدر فلین این اتهام را بر او روا می‌دارد. مادر دونالد در صحنه‌ای که یکی از بهترین صحنه‌های امسال است، مستقیما به پای مادر آلویزز می‌افتد و از او التماس می‌کند که پسرش را اخراج نکنند. بی‌عدالتی است اگر ویولا دیویس را برای بازی خوبش نامزد اسکار نکنند. او چهره به چهره با بازیگری توانا و قابل از نسل خودش روبرو می‌شود و این مواجهه‌ای است مابین دو غول که قدرتی بی‌همتا را بازتاب می‌دهد.

“شک” همچنین موضوع خطابه پدر فلین در آغاز فیلم است. شک در کار رسوخ به درون کلیسا و ایالات متحده در سال ۱۹۶۴ بود. آیا هنوز با خوردن گوشت در جمعه‌ها به جهنم می‌رویم؟ بعد از ترور کندی و آغاز جنگ ویتنام شک و تردید به یقین عامه آمریکاییان نقب زده بود. به چه اطمینان داشته باشیم؟ تضاد مابین آلویزز و فلین، تضاد بین قدیم و جدید است، تضاد مابین ثبات و تغییر، عصمت و بلاتکلیفی. شانلی ما را با این تردیدها تنها می‌گذارد. من کسانی را می‌شناسم که مطمئنا درباره فرجامی که می‌بایست بر این فیلم می‌بود، یقین دارند. “شک” فیلم‌نامه‌ای غنی و قوی دارد و با اجراهایی خیره کننده و قوی تزئین شده است. فیلم از همان برداشت اول ما را به تامل وا می‌دارد و بتدریج بر آن می‌افزاید. فیلم‌هایی از این دست، نایاب هستند.

ــــــــــــــــــــــ

لینک مستقیم در سرزمین سینما

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 22:13  توسط فرید عباسی  | 

روزی که زمین از حرکت ایستاد

نویسنده: فرید عباسی

روزی که زمین از حرکت ایستاد

لو لومنیک/ نیویورک پست

اگر شما فیلم اصلی و نیمه مستند رابرت وایز به اسم “روزی که زمین از حرکت ایستاد” را دیده باشید، مطلقا هیچ‌وقت انتظار یک “بازسازی” را ندارید که از یک فیلم کلاسیک علمی ـ تخیلی اقتباس شده باشد.

در این نسخه کیانو ریوز خواب آلود، نقش یک بیگانه خارجی را بازی می‌کند و جنیفر کانلی - که دراصل کاراکتر خودش را در “هالک” تکرار می‌کند - در نقش یک دانشمند زیبا رو ظاهر شده است که به کیانو ریوز کمک می‌کند خطر افزایش گرمای زمین را به مردم بفهماند.

حالا یک سوال، چرا باید آدم‌های بیرون از عالم خاکی نگران مسئله گرمای زمین باشند؟ در نسخه اصلی، تهدیدی باورکردنی‌تر، که افزایش سلاح‌های اتمی بود و ورود آدم بیگانه همراه با ربات غول‌پیکرش به اسم گورت به زمین، استعاره‌ای بود از پارانویای اوایل دوره مک کارتی.

این موضوع بعد از پیش درآمدی بی‌معنی که سال ۱۹۲۷ را نشان می‌دهد، به یک فیلم امروزی تبدیل شده است و همچنین فیلم‌نامه منسوب به دیوید اسکاپرا (آخرین قلعه) اکثر مفهوم و مفاد فیلم اولیه را در خود ندارد و از صحنه‌هایی که در فیلم اصلی خاطره انگیز بودند، صرف نظر کرده است.

تنها نکته قابل ملاحظه در این فیلم که توسط اسکات دریکسون (جن گیری امیلی رز) بدون هیچ گونه اشتیاقی کارگردانی شده است، کاراکتر جدید “گورت” است که با علم جدید CGI طراحی شده است. “گورت” در اینجا با ابهت‌تر از نسخه اصلی است و اندکی جذاب تر است.

بشقاپ پرنده فیلم اصلی هم در اینجا با یک “گوی”  CGI معاوضه شده است و در عوض فرود آمدن در واشنگتن، در مکانی نامشخص و با شمایل پارک مرکزی نیویورک بر زمین ‌می‌نشیند. فیلم - که بیشتر صحنه‌هایش تکراری و برگفته از دیگر فیلم‌هایی همچون “روز استقلال” و “پس از فردا” است - در منطقه نیوجرسی که از نظر جغرافیایی مکانی مهم محسوب می‌شود، اتفاق می‌افتد.

The Day the Earth Stood Still the_day_the_earth_stood_still_004

در ۴۵ دقیقه ابتدایی فیلم بخشی تقریبا جذاب وجود دارد که در منطقه تاسیسات نظامی ایالت اتفاق می‌افتد. این ابتدا را می‌توان کلیشه‌ی خسته کننده بسیاری از فیلم‌ها به حساب آورد.

زمانی که ریوز همراه با دکتر الن (کانلی) وفرزند خوانده اش پا به فرار می‌گذارند، مک دونالد خنده دار، اولین میعادگاهشان است.

دیگری خانه دانشمندی باتجربه است که برای تحقیق برروی “نوع دوستی زیست شناختی” برنده جایزه نوبل شده است. نقش او را جان کلیز که قبلا همیشه نقش های تقریبا کمدی را بازی می کرد، اجرا کرده است.

یکی از مشکلات عمده فیلم این است که ماموریت کیانو ریوز بر روی زمین به اندازه کافی روشن و واضح نیست  و اقتدار او به نظر، صحنه به صحنه با هم فرق می‌کند. اگر او قادر به برکنار زدن نیروی ارتش برای فرار است، پس چه لزومی داشت که یکی از نیروهای مهاجم را تا سر حد مرگ با یک ماشین زیر بگیرد سپس او را باز به زندگی بازگرداند؟ از این رو “روزی که زمین از حرکت ایستاد” احتیاجی ملزم به احیا شدن دارد.

عنوان فیلم کم و بیش فیملسازان را بر این داشته است که نقطه اوج فیلم اصلی را بازسازی کنند اما همانطوریکه در نشان دادن منهتن به صورت CGI خیلی موفق نبوده‌اند، این دوباره سازی هم چندان خوب از آب در نیامده است.

لینک مستقیم در سرزمین سینما

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 9:25  توسط فرید عباسی  | 

تحلیلی برکشتی گیر، کسی که زمان او را از یاد برده

تحلیلی برکشتی گیر، کسی که زمان او را از یاد برده

منتقد: جیمز برادینلی

“کشتی گیر” اثر دارن آرنوفسکی، پر سروصدا ترین فیلم امسال در جشنواره فیلم تورنتو بود. تغییری عمده از مردی که چند سال پیش “چشمه” را در همین مکان برای بینندگان منزجر از سینمای یکنواخت، به نمایش گذاشت. از دیگر رو، میل و عطش شدیدی نسبت به این فیلم از هر گوشه و کناری قبل از پیش نمایش آن، وجود داشت. و بالاخره این، کمپانی فاکس سرچ‌لایت بود که حقوق پخش فیلم را از سازمان توزیع و پخش فیلم‌های آمریکایی، خریداری کرد و استودیو هم به سرعت به تبلیغات این فیلم پرداخت و برای این کار هم دلیل خوبی داشت. “کشتی گیر” از آن دسته فیلم‌هایی است که نیامده، بحث بر سر جایزه‌های اسکار آن می‌شود. اسکار برای میکی رورک (بهترین بازیگر نقش اول مرد)، ماریسا تامی (بهترین بازیگر نقش اول زن)، دارن آرنوفسکی (بهترین کارگردان) و برای بهترین فیلم. این مایه خوشبختی برای کارگردانی است که “عزیز دردانه” منتقدان محسوب می‌شود و این برچسپ را از همان فیلم اول یعنی “پی” و به دنبال آن فیلم تاثیر گذار “مرثیه‌ای بر یک رویا” بر خود می‌بیند.

رورک، نقش کسی که بازی او را می‌توان مترادف با حرفه راکی دانست، یعنی نقش رندی رابینسون، مشهور به “قوچ” را بازی می‌کند. او زمانی یک کشتی‌گیر بزرگ و سرشناس بوده است که در طول زمان بخاطر بالارفتن سن و مریض احوال شدنش، دیگر یارای کشتی گرفتن و امضا دادن به طرفداران را در خود نمی‌بیند. رندی رویای روزی را در سر دارد که افتخار و جلال بیست سال پیش را باز یابد اما همه چیز معکوس پیش می‌رود و حتی شعری که در رادیوی او به این مضمون پخش می‌شود “تا از دست ندهی، قدرش ندانی”، خبر از داستان متفاوتی می‌دهد. نصیحت دکتر به رندی بعد از اینکه سر یک مسابقه کوچک یک حمله قلبی به او دست می‌دهد، یک سخن صریح و بی‌پرده است. “کشتی گرفتن را کنار بگذار وگرنه با مرگ طرفی.” این حرف رندی را بر آن می‌دارد که دوباره اوضاع را بسنجد. آیا برای او زندگی بدون کشتی - حتی با چیزهایی که در این راه در میدان نبرد از دست داده است - زندگی است؟ او در یک سوپرمارکت محلی یک حسابدار می‌شود. سعی می‌کند که با دخترش (ایوان راچل وود) که خیلی وقت است او را ترک گفته است، دوباره رابطه برقرار کند و همچنین سعی دارد که با یک رقاصه (ماریسا تامی) سر آشنایی را باز کند. داستان زندگی این رقاصه با زندگی رندی همسو می‌شود. هر دو نفر - رندی و رقاصه - از دوران اولیه و پرشور کار خود دور شده‌اند و اکنون حسرت آن دوران را می‌خورند.

“کشتی گیر” یکی از قدرتمند‌ترین و بحث‌انگیزترین فیلم‌هایی است که بر شناخت کاراکتر توجه بسیاری دارد. فیلم از جهاتی بسیار باریک‌بین است و به درون زندگی رندی نفوذ می‌کند و این کار را کاملا واقع‌گرایانه و بدون ملودرام انجام داده است. فیلم اطلاعات بسیار جالبی از پشت صحنه مسابقات حرفه‌ای کشتی گیری به ما می‌دهد. اینکه چگونه ممکن است خشونتی، برنامه‌ریزی شده باشد اما گهگاهی واقعی. اگر این فیلم منعکس کننده آنچه که “واقعا” اتفاق می‌افتد نباشد، اما درعوض آن را به نوعی نشان می‌دهد که کاملا قابل قبول و قابل باور است. درونمایه اصلی داستان منعکس کننده تلاش رندی است برای غلبه کردن بر آنچه که برسر او آمده است و خودفریبی‌اش بر اینکه هنوز سرپا و سرحال است. صداقت او (هرچند که ناقص) و تلاشش برای بازیابی جایگاه خودش در زندگی دخترش، تاثر آور، سوزناک و تکان دهنده است. رندی دخترش را به نوعی آزار داده است که فقط تصورش برای ما ممکن است اما در یک صحنه تاثیر گذار، هرچند کوتاه و موجز، شاهد آن هستیم که امید همچنان وجود دارد. “کشتی گیر” فیلمی‌ است که می‌توان آن را آمیخته‌ای از امید و یاس، نامید برای کسی که زمان او را فراموش کرده است و از به‌ یاد آوردن آن، تمکین می‌کند.

 wrestler_003 wrestler_006

سبک کارگردانی آرنوفسکی ساده و روان است. هیچ قصد و کوششی در راستای متقاعد کردن ما بر اینکه رندی در کار خودش یک استاد است، انجام نشده است. این راست نمایی و صداقت، کار را بهترین کرده است و مستندی بدون تقلید را بازگو می‌کند. ما همیشه با رندی هستیم چه در هیجاناتش و چه در آن اتاق کوچک، جایی که خودش را برای انجام مسابقه آماده میکند. همین بی واسطگی تقریبا در بعضی اوقات شما را آزار می‌دهد. میکی رورک که تقریبا دو دهه‌ی بسیار آرام و خاموش را سپری کرده است، با این فیلم باز به خاطره ها باز می‌گردد. قدر مسلم روروک هیچ وقت بطور حرفه‌ای بازیگری نکرده است. در حقیقت، فیلموگرافی او بالاتر از سی فیلم را از زمان اوج او در اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود نشان می‌دهد. به غیر از چند استثنا (مثل شهر گناه) اکثر فیلم‌های او کارهایی نبوده‌اند که بشود درباره‌ش صحبت کرد. رندی، اولین شخصیت سه بعدی رورک در طول دوران بازیگری‌اش است.

او از بسیاری جهات یک آدم محزون است. مردی که سراسر هویت‌اش پیوسته به ورزشی است که سلامت‌اش را به خطر انداخته و او را از جامعه طرد کرده است. خانه او یک واگن در پارکی در نیوجرزی شمالی است چون توانایی پرداخت اجاره خانه را ندارد. مورد تحقیر دخترش قرار می‌گیرد و هنوز بخاطر چند طرفداری که او را همچنان به یاد دارند، زنده است. رورک بر آن نیست که نقش رندی را همچون کسی که طلب ترحم دارد، بازی کند. او سرش را همیشه بالا نگه می‌دارد و خود را فردی قدرتمند می‌پندارد، حتی هنگامی که او را آسیب دیده و مجروح، می‌بینند. فهمیدنش سخت نیست که چرا “کشتی ‌گیر” از همه طرف از سوی منتقدان تمجید و تحسین می‌شود. حتی باآنکه فیلم در اواسط دسامبر و در میان شلوغی صف اسکار اکران می‌شود، تمیز دادن این فیلم با بقیه کار آسانی است. اینکه فیلم در مراسم اسکار جایزه‌ای را صاحب می‌شود یا نه، یک طرف قضیه است، ارزش این فیلم در این است که باید به مسئله سینمارو ها تبدیل شود که به برقراری ارتباط با کاراکترهایی منحصربفرد و تک، اهمیت می‌دهند.

لینک مستقیم در سرزمین سینما

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 23:48  توسط فرید عباسی  |