تبليغاتX
نقد فیلم های روز سینما
ترجمه نقدهای راجر ایبرت

مصاحبه با خاویر باردم به بهانه فیلم کشوری برای پیرمردها نیست. خاویر باردم که امسال دو فیلم "عشق در زمان وبا" که اقتباسی بود از رمان نویسنده پر آوازه "گابریل گارسیا مارکز" و فیلم "سرزمینی برای پیرمردها نیست" که اقتباسی بود از رمان کورمک مک کارتی. منتقدان و تماشاگران از فیلم اول استقبال چندانی نکردند ولی از فیلم دوم که آخرین کار برادران کوئن هم محسوب می شود بسیار استقبال شد. فیلم در جشنواره های مختلف به نمایش در آمد و جوایز بسیاری را دریافت کرد و در اسکار هم هشت نامزدی را به دست آورده است که خود نشان از پختگی فیلم می دهد. خاویر باردم که نقش یک قاتل بسیار خطرناک و دور از انتظار را بازی می کند برنده ی جایزه ی گلدن گلوب شد و نامزدی اسکار را هم به دست آورد. مصاحبه زیر در هنگام اکران فیلم با او انجام شده است.

 

سوال: شما نقش یک قاتل بسیار خطرناک و مرموز را در فیلم "سرزمینی برای پیرمردها نیست" بازی می کنید. داشتن آن کلاه گیس برای شما چقدر مهم بود؟

خاویر باردم: (با خنده) همه از من می پرسن که با پوشیدن آن کلاه گیس چه حالی داشتی؟ ولی آن کلاه گیس نیست، موی خودم است و این جواب هر سوالی است. پوشیدن کلاه گیس به مدت سه ماه آن هم با آن فرم ناجور دیوانگی بود ولی خیلی برای کامل کردن کاراکتر موثر بود.

سوال: یه جایی خواندیم که دوست داشتی یک گذشته ای از آنتوان چیگور، برای بهتر نشان دادن او درست شود. ولی بعد از دیدن فیلم آن را ندیدیم. چرا؟

خاویر باردم:  خب، من اوایل می خواستم ولی بعدا فهمیدم که بی معنی بود. مثلا اینکه چیگور چگونه متولد شد؟یا چطور مادرش او را تربیت کرد؟ یا آیا واقعا مادرش به او شیر داده است یا خیر؟ همچنین کاری غیر ممکن بودو کتاب هم او را به عنوان کسی نشان می دهد که از ناکجا آباد می آید و نکته مرموز و مبهم این است که ما هرگز نمی فهمیم که او کیست؟ از کجا آمده است؟ و چه می خواهد؟ با بردران کوئن حرف زدم و دیدم که اینها مهم نیست و چیزی که مهم بود این است که چطور آن کاراکتر را به خوبی نمایش دهیم و بتوانیم آن صفات بد را در چیگور به حد اعلا برسانیم.

سوال: برای شما مشکل نبود، پیدا کردن انسانیت در شخصی که هیچ چیز ندارد و فقط به مانند یک قاتل ماشینی عمل می کند؟

خاویر باردم: این همان قسمت چالش برانگیز است که چطور آن را با اخلاق آدمیت توازن سازیم. ما می دانیم که چیگور یک ماشین نیست و داخل بدنش هم سیم کشی نشده است و خون در آن جریان دارد و به خاطر همین است که ما می بینیم جراحی پایش برای او چقدر اهمیت دارد. پس او هم یکی از ماست و همین مسئله است که موجب ترس آنسان می شود که او فردی است از جهنم، که به هیچ وجهی نمی توان آن را متوقف ساخت.

سوال: شما تمام احساسات لازم را برای نشان دادن یک کاراکتر بسیار خطرناک را در این شخصیت جمع کرده اید. چطور به این مهم دست یافتید؟

خاویر باردم: من کلا شخصیت های منفی درون فیلم ها را دوست ندارم. خشونت بیشتر فیلم های خشن بی معنی است و من اصلا آنها را دوست ندارم. این روزها خیلی سخت است که فیلمی بدون خشونت یا کشتن آدم را پیدا کنید. نمی گویم که آدمی احساساتی هستم ولی وقتی آن ها را می بینم از خودم می پرسم چرا؟ این همه خشونت برای چه؟ و برای همین است که این جور مواقع سالن سینما را ترک می کنم، چون از اینجور فیلم ها اصلا خوشم نمی آید. به همین خاطر چون با کارهای کورمک مک کارتی آشنایی نداشتم، وقتی فیلم نامه را خواندم، برایم خیلی مبهم بود و پرسیدم که همه اینها به خاطر چیست؟ کتاب را دوباره خواندم و فلسفه و تمام معانی پشت آن دیالوگ ها را از این و آن پرسیدم و بعد از آن بود که احساس اطمینان بیشتری درباره اش پیدا کردم و سعی کردم که آن شخصیت خطرناک را در راهی بسیار خطرناک تر به بیننده بفهمانم و جای فکر کردن را برایش باز بگذارم. و به همین خاطر است که فیلمی خشن با فیلمی درباره خشنوت که در راهی خشن بیان می شود فرق دارد.

سوال: کارگردانی برادران کوئن را چطور دیدید؟

خاویر باردم: مثل حرف زدن با یک نفر است. آنها هیچ وقت با هم جر و بحث یا دعوا نمی کنند. من انتظار داشتم که حداقل تنشی بین آنها وجود داشته باشد (می خندد) ولی نه. همیشه موافق بودند و این خسته کننده به نظر می رسد (می خندد).

سوال: وقتی برادران در حال تهیه، کارگردانی و نوشتن هستند، چقدر با فیلم نامه شان انعطاف پذیر هستند؟

خاویر باردم: خب، این اقتباسی از رمان کورمک مک کارتی است و دیالوگ ها بسیار زیرکانه نوشته شده بود. ولی درباره من، چون که نمی توانم درست انگلیسی حرف بزنم، کلمه هایی بودند که در گفتنشان مشکل داشتم ولی آنها می گفتند "لطفا این کلمه را توی کلمات خودت قرار بده و اجازه بده که دیالوگ جلوه ی دیگری پیدا کند" ولی خدا رو شکر مربی دیالوگ بسیار خوبی را داشتم که بسیار به من در معانی کلمات و بیان آنها کمک کرد.

سوال: در آن منطقه چه احساسی داشتی؟ غریب بودن در میان آمریکایی ها؟

خاویر باردم: کاملا احساس تنها بودن می کردم،  بخاطر اینکه می بایست آنجا می رفتم، چند نفری را بکشم و برگردم تا شش روز دیگر برای برداشتی دیگر در آن منطقه بسیار وسیع منتظر بمانم. می توانستم که آن تنهایی را هم به کاراکتر اضافه کنم ولی واقعا علیه خودم بود. از آقای برولین هم متشکرم که همیشه به من کمک می کرد تا از آن وضعیت بیرون بیایم.

سوال: درباره پوستر فیلم چه نظری دارید؟ حضور شما خیلی حس می شود.

خاویر باردم: خدای من! پوستر شبیه یک جوک می مونه. من از بینی ام بدم می آید و همه این را خوب می دانند. وقتی پوستر را برایم فرستادند فکر کردم که دارند شوخی می کنند. به آنها گفتم "شوخی بی مزه ای بود، تصور کنید اگر واقعی بود چطور بود" ولی واقعی بود و من اصلا فکر نمیکردم که این اتفاق بیافتد. مانند این میمونه که دارم آب بینی ام را روی آقای برولین می ریزم (می خندد)

سوال: شما امسال دو فیلم "عشق در زمان وبا" و "سرزمینی برای پیرمردها نیست" را روی پرده داشتید و دارید؟ که هر دوتا آمریکایی هستند. آیا کار کردن در آمریکا برای شما آسان تر نشده است؟

خاویر باردم: خب، بله روز به روز بهتر می شود ولی هیچ وقت مانند آن نوع بازیگری که در اسپانیا انجام می شود نیست. اینجا مشکل زبان برای من وجود دارد ولی از قبل راحت تر هستم. قبلا فکر می کردم که بازیگری با یک زبان خارجی خیلی برایم مشکل باشد ولی حالا فهمیدم که با سخت کارکردن آسان می شود.

 

 

ترجمه

فرید عباسی

liberal7@gmail.com  

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 0:17  توسط فرید عباسی  |