تبليغاتX
نقد فیلم های روز سینما
ترجمه نقدهای راجر ایبرت

 

زندگي متاهلانه    Married life

 

خلاصه داستان : بعد از مدتها زندگی زناشویی هری ، بسیار سخت عاشق دختر جوانی می شود که بینهایت او را دوست دارد . از طرفی زن فعلی خودش را هم دوست دارد و تصمیم می گیرد که بخاطر ازدواج با آن دختر جوان زن خودش را بکشد زیرا نمی خواهد که زنش از شنیدن ازدواج هری ناراحت بشود . فیلم فریبی عاشقانه ، کمدی انسانی و ملودرامی جذاب دارد . مردی که بعد از ازدواجی طولانی خودش را در حالی می بیند که عاشق یک دختر جوان شده است و دل جداشدن از همسرش را ندارد . چه کار باید کرد؟ آیا زنش را بکشد و با آن دختر ازدواج کند ؟ یا نه .

 

کارگردان : ارا ساش  /  نویسنده : ارا ساش و اورن مورمن  /  بازیگران : کریس کوپر ، پیرس برازنان ، پاتریکا کلارکسون و ریچل آدامز / ژانر : جنایی ، درام ، عاشقانه / درجه بندی : PG-13 / مدت زمان : 90 دقیقه / محصول : آمریکا

 

 

توسط راجر ايبرت

 

زماني را به خاطر بياوريد كه از تجار انتظار مي رفت كه هنگام نهار مارتيني بنوشند و زماني كه چنين انتظاري از آنها نمي رفت . فيلم "زندگي متاهلانه"از ارا ساچش از جايي شروع مي شود كه هري ، ذهن ريچارد را به خودش هنگام نوشيدن مارتيني و كشيدن سيگار هنگام نهار متقاعد مي كند و همين تصديق مي كند كه فيلم در دهه 40 قرار دارد . هري (كريس كوپر) آدمي خوش پوش ، دكمه بسته ، مسئوليت پذير و محترمي است . هري بسيار مشتاق است كه به دوستش بگويد كه قصد دارد زنش را طلاق دهد و با زن بسيار جوانتري ازدواج كند . زن جواني كه حقيقتا و عميقا او را دوست داشته باشد زيرا تمام چيزي كه زنش مي خواهد داشتن صكص است .

چرا هري اين اطلاعات را در اختيار او مي گذارد؟ فكر مي كنم كه او موافقت و بخشايش مردي را مي خواهد كه بهش احترام مي گذارد . او برنامه ريزي كرده است كه زني جوان هنگام نهار به آنها بپيوندد . زن وارد مي شود . اسم او كيkay (راچل مك آدامز) است . او مموهاي بلوند و رنگ لب قرمز روشني دارد . ولي اشتباه نكنيد . او زن بسيار شيريني است و واقعا هري را دوست دارد . فيلم يك راوي كه توسط ريچارد گفته مي شود را دارد ، اما ما نياز نداريم كه به وسيله چشمان ريچارد آرزوي او در مقابل كي kay را بشنويم و در آن وقت كه او (ريچارد) كي kay  را مي بيند ، مي خواهد كه kay  را از هري وظيفه شناس دور كند .

 

هري چقدر وظيفه شناس است؟ هري نمي تواند كه با زنش درباره جدايي حرف بزند . هري مي خواهد كه با دوري از او ، چشم پوشي از او و يا حتي كشتن او خودش را جدا كند . يه جورايي كشتن صادقانه . هري در اين باره خيلي جدي است و مي داند كه زنش چقدر به او علاقه مند و مي داند كه گفتن اين خبر چقدر او را خرد مي كند و شك دارد كه آيا او مي تواند باور كند يا نه .

 داستان توازنی بین عنصر جنایت و تفسیر اجتماعی اش برقرار می کند . هرکاری که هری انجام می دهد با شرایط و ظوابط ازدواج یک ازدواج طبقه متوسط دهه 50 با تمام خوفی که ما آنها را میدانیم مطابقت دارد . در این گونه فیلم های تیره ازدواج را همیشه بد نشان می دهند . من شخصا فکر می کنم که از کمدی های دهه 50 بهتر بود ، ولی این فقط نظر منه . ما همان مشکلات را داریم در حالی که سیگار کمتری می کشیم و سخنان بی معنی زیاد می زنیم . و هیچ نسلی فکر نمی کند که مد باب روز آن خنده دار است ، هر چند که جین سیسکل (gene siskel) خودش را با این سرگرم می کرد که به مردمی که در حال که رفتن به پایین خیابان بودند و به خودش فکر می کرد و می گفت " وقتی که آنها این وقت صبح خانه را ترک می کنند ، فکر می کنند که در نجام این کار ماهر به نظر می رسند"

اما کفی است . درباره زن هری چطور؟ اسم او پت(pat) است که توسط پاتریکا کلارکسون اجرا شده است . چه کسی بسیار ماهر است در ایفا کردن نقش یک آدم شکیبا و صبور . بسیار معتمد ، بی توجه یا گرفتار که هیچ وقت سوال نمی کند چرا؟ وقتی که هری کی (kay) را نگاه می کند . ریچارد تمام اینها را با نگاهی محافظه کارانه می بیند ، که راهی حقیقی است . به طوری که او هنگام نوشیدن مارتینی داستان را برای ما روایت می کند ، حتی مستقیما آدرس را سر وقت به ما می دهد .

آیا هری واقعا سعی می کند که زنش را بکشد؟ مردان بسیار زنهایشان را بخاطر هیچ کشته اند ، و ما می توانیم آنها را "با انگیزه هایی محتاط" صدا بزنیم .  ساچش و دیگر فیلم نامه نویس فیلم ، اورن مورمن ، داستانشان را از رمانی محبوب به نام 5 فلکه به جهنم توسط جان بینگهام اقتباس کرده اند .

پیرس برازنان در چشمان من بازیگر جدید و کاملی می نمایاند ، بعد از فیلم های "ماتادور" ، " evelyn" و "خیاطی ار پاناما" . بازی کردن نقش جیمز باند مانند بوسه ای بر مرگ است (ریسک) . ولی حداقل او شانس دوباره بازسازی خودش را به شما می دهد . کریس کوپر خودش را در هر فیلمی بازسازی می کند ، آیا این همان بازیکر است که در فیلم "اقتباس"بود؟ اینجا او به نظر ........ قابل احترام میرسه . ریچل آدامز کار زیبایی را انجام می دهد که همیشه صادق و صمیمی است . اما پاتریکا کلارکسون ، مثل همیشه ، پشت آن چهره که می تونه شیرین باشه ، چیزهایی برای سورپرایز دارد . هنوز زنان خانه دار عمیقا تو دل برو هستند .

احساسات بسیار زیادی در داستان است که مایه تعجب است که چطور در آخر نم نکشیده است . هیچ کس داد نمی زند . و ما کشف می کنیم که در داستان هری تنها کسی نیست که ما را سورپرایز می کند . درس ، فکر کنم که فرانسوی ها ایده صحیحی دارند که می گویند زنا دلیلی ندارد که ازدواجی بی عیب و نقص را نابود کند . اما آیا فیلم درباره ازدواج ، صکص ، قتل ، نقشه قتل یا چه هست؟ من مطمئن نیستم . فیلم با تمام اینها سرو کار دارد و سرنوشت آنها را با هم در می آمیزاند .

 

 -----------------------------------------------------------------------------------------

 

 آیا فیلم دوران مهرورزی را دیده اید؟  

 

بیا برای خنده ، بیا برای گریه ، بیا برای همدلی و بیا برای مهرورزیدن

 

دوران مهرورزی terns of endearment

 

فیلم دوران مهرورزی محصول سال 1983 آمریکا به کارگردانی جیمز ال بروکس فیلمی است درباره زندگی ، آدما ، عشق ، تنهایی ، تقدیر و ..... . فیلمی در ژانر درام و کمدی با بازیهای عالی بازیگرانش . داستان درباره مادر و دختری است که تنها در یک خانه زندگی می کنند ، درختر بزرگ می شود و ازدواج می کند . شوهرش دبیر است و بنا بر اقتضای کاری به شهری دیگر کوچ می کنند . مادر تنها می شود . او همسایه ای دارد که قبلا فضانورد بوده است و ، مردی تنها وبدون خانواده به نام گرت (جک نیکلسون) که همیشه مست و چشمش به دنبال زنان بوده و اینطور روزگار را سپری می کند . او هم تنهاست . این آدما زندگی میکنند ، یک زندگی عادی . ماجراهای جالب و قابل تاملی برای اینها به وجود می آید و در آخر یک شوک قوی بیننده را به تفکر درباره سرنوشت وا می دارد . خب من نمی خواهم که داستان فیلم را لو بدهم . فیلم دو خط موازی را دنبای می کند (1) بخش زندگی اما(ema) ، شوهر و سه تا بچه اش و ماجراهای پیش آمده برای آنها و (2) بخش زندگی مادرش بعد از رفتن اما (ema) و روابط اش با گرت . فیلم را می توان یک بررسی شخصیت نامید و ما احساسات انسانی را در تک تک شخصیت ها حس می کنیم . آرورا (شرلی مک لین) مادری است که بسیار تنها فرزندش را دوست دارد و نگران او است و خودش می خواهد که همچنان سرحال و جوان بماند و وقتی که دخترش به او می گوید که باردار شده است و می پرسد که آیا خوشحال است یا نه ، آرورا فریاد میزند و می گوید "می خوای از اینکه مادربزرگ میشم خوشحال باشم" . او بعد از رفتن دختر و دامادش به شهر دیگر تنهایی را حس می کند و با همسایه اش که مردی تنها است یک رابطه دوستی برقرار می کند . همسایه او گرت (جک نیکلسون) است که او هم مردی تنها است ، او زمانی فضانورد بوده است و الان تمام لوح ها ، تقدیرها و عکسهایی که از آن دوران داشته است را به درو دیوار خانه اش آویزان کرده است تا بتواند زنان را به خودش جلب کند . مردی است همیشه مست ولی در باطنش قلبی مهربان دارد . اما (ema) (دبرا وینگر) دختری سرحال و بسیار سر زنده است ، به همه عشق می ورزد و تنهایی را دوست ندارد . شوهرش را دوست دارد ، به بچه هایش عشق می ورزد ولی در آخر وقتی که کاملا تنها می شود میبینیم که از این تنهایی غذاب می کشد . شوهرش هم مردی است اهل درس و کتاب و مردی که کارش را بیشتر از خانواده اش دوست دارد ، با مادر زنش رابطه خوبی ندارد و احساسات پدرانه ای هم ندارد . بازیگران فیلم بازیهای فوق العاده ای را انجام داده اند و فقط چهار نامزدی را برای اسکار به دست آورده اند که دو تا آنها را به دست آوردند . شرلی مک لین در نقش مادر بازی تحسین بر انگیزی را انجام داده است . درخترش اما(ema) بازی فوق العاده زیبایی را انجام داده است ، در نقش دختری بسیار سرزنده و شاد که همه عاشقش می شوند و در آخر که سرنوشت آنگونه با او رفتار می کند ، همه ناراحت می شویم و از دست تقدیر گلایه مند . و در آخر جک نیکلسون هم که فکر می کنم تعریف از بازی او دیگر تکراری باشد .

فیلم داستانی بس احساساتی دارد و احساسات بیننده را به دست می گیرد و بیننده را درون خودش حل می کند و با پایانی تراژیک تمام می شود. فیلم ریتم روایی تند و زیبایی را دارد که کارگردان بسیار به خوبی آن را کارگردانی کرده است . نمی توان موسیقی فیلم را هم نادیده گرفت ، موسیقی بسیار زیبا و جاودانه فیلم که همراه با فیلم داستان را روایت می کند . فیلم نامزد 11 اسکار شده بود و 5 اسکار را از جمله (بهترین فیلم ، بهترین کارگردان ، بهترین بازیگر مرد در نقش دوم ، بهترن بازیگر زن در نقش اصلی و بهترین فیلم نامه )

دوران مهر ورزی فیلمی است درباره زندگی و سرنوشت و فیلم آموزنده برای هرکدام از ما که باید با سرنوشت روبه رو بشویم . این یکی از بهترین فیلم هایی است که تابحال دیده ام و دیدنش را به همه  سینما دوستان توصیه می کنم .

 

کارگردان : جیمز ال بروکس  /  فیلم نامه نویس : جیمز ال بروکس براساس رمانی از لاری مک مورتی / بازیگران : شرلی مک لین ، دبرا وینگر ، جک نیکلسون ف جف دانیلز ، دنی دویتو و سم برنز / ژانر : عاشقانه ، درام ، کمدی / محصول : آمریکا / زمان : 132 دقیقه / تاریخ اکران : 23 نوامبر 1983

 

این مطلب توسط خودم (فرید عباسی) نوشته شده است و ترجمه نمی باشد .

 

 

 -----------------------------------------------------------------------------------------

 

 

راجر ایبرت وارد دهه پنجم فعالیت خود در زمینه سینما شد .

 

همانطور که می دانید راجر ایبرت نزدیک به چهار ماه است که در بیمارستان به سر می برد و برای در مان سرطانش جراحی های زیادی روی بدنش انجام گرفته است . ایشان در پیامی که دیشب روی سایتش قرار گرفت خبر از بازگشتنش به دنیای سینما و نوشتن ریویو (review) می دهد .

پیام ایبرت : بالاخره پس از مدتی برای کوبیدن فیلم ها برگشتم و بعد از مدتی تحت مراقبت در موسسه نو توانی شیکاگو منتظر شب برگزاری فستیوال سالانه فیلم خودم در دانشگاه النویز در 23 آپریل هستم ، و دوباره به نوشتن ریویو برای سینما روی خواهم آورد .

آیا شما هم مثل من از از سلامتی من خسته نشده اید؟ این ژانویه من سومین عمل سخت خود را در هیوستن انجام دادم و برای چندمین بار مشکلات دیگری پیش آمد . متاسفم که می گویم صدایم را هنوز به دست نیاورده ام و نمی توانم صحبت کنم و گفته اند که شاید بتوانم آن را بعد از عمل جراحی دیگری (در آینده) به دست آورم . ولی هنوز تمام توانایی هایم را شامل دیدن فیلم ها و نوشتن درباره آنها را در اختیار دارم . و در کنارم هنوز همسر وفادارم چاز (chuz) را دارم .

از ایمیلهایی که در این مدت بسیاری از شما برایم ارسال کردید و حال مرا جویا شدید بسیار متشکرم و حالا بریم به سوی فیلم ها .

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 0:32  توسط فرید عباسی  |