|
ترجمه نقدهای راجر ایبرت
|
نوری بتابان
کارگردان : مارتین اسکورسیزی
راجر ایبرت
فیلم "نوری بتابان" از مارتین اسکورسیزی را می توان خودمانی ترین مستند زنده ای از کنسرت راک اند رول دانست که تا بحال ساخته شده است . و مطمئنا بهترین پوشش اجرای زنده روی صحنه را دارا است . کار کردن با با فیلم بردار رابرت ریچاردسون ، و اینکه اسکورسیزی تیمی شامل نه فیلم بردار را که همگی یا برنده اسکار بوده اند و یا نامزد شده اند ، را برای پوشش یکی از کنسرت های گروه رولینگ استون در سال 2006 در سالنی نسبتا کوچک در نیویورک ، به کار گرفته است . نتیجه این است که مستندی شگفت انگیز و تکان دهنده ، پیوندی بین تصویر و موسیقی که با اجرای آنها درست شده است .
در مختصر اجرای آنها به صورت سیاه و سفید در ابتدای فیلم ، ما اسکورسیزی را می بینیم که در حال مرتب کردن لیست آهنگ هایی است که باید اجرا شود ، لیست تک نوازیها ، و اینکه چه کسانی باید روی صحنه باشند . این همان برداشت نزدیکی بود که او در فیلم "the last walts"(1978) انجام داده بود و او را قادر می سازد که به فیلم بردارها بگوید که دقیقا چه چیزی را می خواهد ، همانند کارگردان هایی که در روزهای اولیه این کار را در شوهای زنده تلویزیونی انجام می دادند . این بار مشکل "مایک جاگر" و تاملات بیش از حد او بود . و گیرهای زیادی که بخاطر طراحی صحنه می داد و ما می شنویم که او در یک جا می گوید که باید تمام اجزای صحنه را عوض کنند . ظاهرا آنها بعد از کارکردن باهم به مدت 45 سال هنوز نمی دانند که چطور با هم رابطه برقرار کنند .
در یک صحنه ، فیلم اسکورسیزی را در حال وارد شدن به جایی را نشان می دهد . به خاطر میارم وقتی او را در یک اتاق در حال تهیه فیلم (Woodstock) در سال 1970 ملاقات کردم ، جایی که او هم یکی از اعضای تیمی بود که توسط تلما اسکورمیکر رهبری می شدند و در حال چیدن دوربین ها به نحوی بودند که بتوانند سه یا چهار تصویر را در یک نما داشته باشند . "نوری بتابان" آن آگاهیهای از پیش معین شده اسکورسیزی را با مهارت فیلم بردارانی بزرگ به هم ملحق می کند و این لزوما به نظر می رسد که در تک تک صحنه ها دوربین در بهترین مکان قرار داده شده و هرگونه حرکتی از خوانندگان را شکار می کند . اسکورسیزی به نوعی تحت تاثیر آهنگ های گروه رولینگ استون قرار گرفته است . او در مصاحبه ای می گوید " مابین سالهای 63 و 70 ، آن هفت نفر ، و موسیقی که می ساختند ، من خودم را در حالی دیدم که دارم به طرف آنها کشیده می شوم . و سرانجام ، در فیلم هایی مانند "خیابانهای پایین شهر" ، " گاو خشمگین" ، " رفقای خوب" و "کازینو" از آهنگ های آنها استفاده زیادی کردم" .
یادآوری کنم که او کنسرت گروه استون را تا اواخر 69 ندیده بود و گفت که موسیقی ، خودش یک ریشه ذاتی در من دارد . "سکانس ها و صحنه های حقیقی سمعی و بصری فیلم خیابانهای پایین شهر ، بیشترش از موسیقی آنها میاید ، با زندگی کردن با آن موسیقی و گوش دادن به آن . فقط موسیقی قرار داده شده در فیلم نیست ، بلکه بخاطر آن حالت ، تن موسیقی و نوع نگرش آنهاست . من فقط به آن گوش میدم و صحنه ها را در ذهنم تجسم و اجرا می کردم . این فقط تصور کردن یک صحنه و یا گرفتن تصویری از دوروبر تصویر یک شخص یا یک خودرو نیست ، این واقعا حوادث و روی دادهایی بود که در زندگی خودم به وجود آمده بود و می خواستم آنها را به یک فیلم ، یک داستان و یا یک روایت ترجمه کنم . و به نظر می رسد که همان آهنگها من را ترغیب به انجام این کار کردم و پیدا کردن راهی که بتوانم آن داستانها را در فیلم قرار بدم . نمی دونم که چی بگم ، در ذهنم ، من این فیلم را 40 سال پیش درست کردم . ولی الان به فیلم تبدیل شده است."
و نتیجه ، یکی از بهترین مستند های دلپذیری است که شما می توانید آن را تصور کنید . دوربین ها به سادگی به اجراها توجه نمی کنند ، از نظر حسی ، در راهی که اسکورسیزی و ادیتورش دیوید تدشچی فیلم را تدوین کرده اند ، به نظر می رسد که خود دوربین ها هم در حال بازیگری هستند . حتی در دهه 60 سالگی آنها ، گروه استون همچنان فیریکی ترین و پرجنب و جوش ترین گروه موسیقی هستند . مقایسه کردن حرکات جوانان امروزی با حرکات آنها ، همانند تماشا کردن عروسک خیمه شب بازی در برابر حرکاتی واقعی است . جاگر هرگز روی صحنه آن حرکات مکانیکی را که بسیاری از خواننده ها انجام می دهند ، انجام نداده است . او یک رقاص ، آکروبات و رهبر ارکستر هم است و از بندنش برای هدایت تماشاگران استفاده می کند .
نکته غیرقابل تردید این است که گروه استون اجرا را دوست دارند . ببینید هنگامی که ران وود به شانه ریچاردز تکیه زده است . یا اشاره های کنایه آمیز آنها به همدیگر ، لذت ، عکس العمل های عجیب و غریب آنها ، که خیلی خوب با چهره آنها جور شده است .
و اما موسیقی ؟ چی باید بگم درباره موسیقی؟ آیا چیزی مانده است که نگفته ام ؟ فکر می کنم که برای من چیزی مفید وجود ندارد که درباره موسیقی بگویم ،به غیر از اینکه اگر شما تمام این متن را خوانده باشید ، الان همه چیز را درباره آن می دانید و تمام چیزایی که توضیح دادم ، تجربه تماشا کردن این فیلم بود .
سخنی با بازدید کنندگان وبلاگ
از این به بعد میخواهم یک بخش جدید را به مطالب وبلاگ اضافه کنم و نام آن را "نگاهی به گذشته" بگذارم . قصدم از ایجاد این بخش مروری بر فیلم های قدیمی و کلاسیک سینما است ، فیلم هایی که در زمان خودشان خبرساز بوده اند و درخشیده اند ولی اکنون در ذهنمان کمرنگ شده اند و خصوصا اینکه این روزها بیشتر جوانان(منظورم کسانی است که تازه به سینما علاقه مند شده اند) اصلا اسم آنها را نمی دانند . امروزه بیشتر مردم تمام فیلم های روز را دنبال می کنند و اصلا علاقه ای به دیدن فیلم های قدیمی و کلاسیک سینما (به غیر از چند استسنا) نشان نمی دهند . ولی هرکسی که بخواهد که سینما را به معنای تمام کلمه بشناسند و آن را درک کنند ، نباید از گدشته غافل باشند . دوره ای که در سینما امکانی به نام جلوه های ویژه و امکاناتی که این روزها برای بهتر فهماندن سینما استفاده می کنند ، نبود و فقط کارگردان بود و بازیگر و فیلم نامه . اینان با همان امکانات ابتدایی جاودانه هایی خلق کردند که هنوز هم شاهکار هستند و نسخه دومی ندارند . بازیگرانی نظیر چارلز اسپنسر چاپلین ، همفری بوگارت ، جیمز استوارت ، اینگرید برگمن ، کری گرانت ، کلارک گیبل ، لارنس الیویر ، کاترین هیپورن ، مارلون براندو و ده ها نفر دیگر بر پرده های سینما خوش درخشیدند و جاودانه شدند . کارگردانانی نظیر دیوید لین ، آلفرد هیچکاک ، جان فورد ، ویلیام وایلر ، بیلی وایلدر و ........ با دشواریهای خاص زمانه فیلم هایی ساختند که با ما زندگی کردند و همچنان در یادها هستند . و در آخر ترکیب چنین انسان هایی با هم می شود فیلم هایی نظیر لورنس عربستان ، کازابلانکا ، سرگیجه ، پل رودخانه کوای ، جویندگان ، همشهری کین ف برباد رفته ، برباد رفته و ده ها فیلم دیگر . البته این نکته را یاد آوری کنم که منظورم این نیست سینمای امروز سینمای بی بازیگر ، نامفهوم و تهی است بلکه می خواهم بگویم که در کنار دیدن سینمای روز گهگاهی یادی هم از گذشته کنیم و جاودانه ها را ازیاد نبریم .
(فرید عباسی)
------------------------------------------------------------------------------------------
(نگاهی به گذشته) 
نیش the sting
فیلم نیش محصول سال 1973 به کارگردانی جورج روی هیل است و بازیگرانی نظیر پل نیومن ، رابرت رد فورد و رابرت شاو در آن بازی دارند . نیش یکی از جذاب ترین و در عین حال پیچیده ترین فیلم نامه های تاریخ سینما را دارد . داستانی بسیار هوشمندانه و ماهرانه که هر بیننده ای را مجذوب خود می کند . فیلم از آنجا شروع می شود که چند دوست با هم در شهری زندگی می کنند و همه شان مشغول قمار و کلاهبرداری هستند . روزی یکی از قماربازان مشهور شهر به نام دویل لانگان (رابرت شاو) در غیاب دوستان رئیس آنها را که مردی سیاهپوست است را می کشد . یکی از شاگردان او جانی هوکر (رابرت رد فورد) است که او را همانند پدر خود دوست می داشت و از کشته شدن او بسیار تاراحت می شود و در سدد پیدا کردن راهی برای ضربه زدن به لانگان بر می آید . او برای عملی کردن نقشه اش به کمک یک یک دوست و قمار باز قدیمی نیاز دارد . این قمار باز قدیمی هنری گاندولف (پل نیومن) نام دارد که مردی است همیشه سرخوش و مست که چند سالی است قمار را کنار گذاشته و با کمک همسرش یک شهر بازی کوچک را می رداند .
این دو نفر با هم نقشه ای را برای ضربه زدن به لانگان می کشند که به عقل جن (؟) هم نمیرسد . نقشه ای بسیار زیرکانه با جزئیات فراوان . نقشه ای که حتی خود بیننده را هم سرکار می گذارد و تا آخر فیلم ما هم همانند لانگان از ماجرا سر در نمیاوریم . (داستان را بیش از این لو نمی دهم ) . همانطور که گفتم فیلم داستان فوق العاده جذابی دارد و جورج روی هیل با هنرمندی تمام آن را به یک اثر ماندگار تبدیل کرده است . فیلم ضرب آهنگ تندی دارد و بعد از دیدن دو ساعت و اندی فیلم احساس خستگی نمی کنیم و از تمام شدن آن حسرت می خوریم . فیلم اشاراتی به دنیای رفاقت و انتقام دارد و اینکه حتی می شود تمام زندگی را دریک قمار از دست داد و اینجاست که پشیمانی دیگر سودی ندارد .
بازیهای فیلم همه عالی هستند . اول از همه پل نیومن که ما همه او را با قیافه ی زیبا و به اصطلاح خوش تیپ می شناسیم ، این بار در این فیلم آن قیافه همیشی را ندارد و با گذاشتن سبیل و اندکی گریم تغیر کرده است ولی نگرا ن نباشید چون او اگر جذاب تر از همیشه نشده باشد ، کمتر از آن نیست و همان پل نیومن است . رابرت رد فورد هم که نقش اول را در فیلم دارد ف بازی تحسین برانگیزی را اجرا کرده است و توانست نامزدی اسکار را به دست آرد . فرامومش نکنیم که فیلم موسیقی به یاد ماندنی دارد ، موسیقی بسیار زیبایی که بر دل هر کسی می نشیند و کاملا با فضای فیلم هماهنگ است .
فیلم برنده 7 جایزه اسکار از جمله (بهترین فیلم ، کارگردان ، فیلم نامه ، موسیقی ، کارگردان هنری ، تدوین و .....) شده است . یکی دیگر از نکات برجسته فیلم زوج موفق پل نیومن و رابرت رد فورد است . این دو در فیلم دیگری (بوچ کاسیدی و ساندانس کید) که همین کارگردان آن را هم کارگردانی کرده بود بازی کرده اند و یکی از زوج های خاطره انگیز سینما را به وجود آوردند .
کارگردان : جورج روی هیل / فیلم نامه : دیوید وارد / بازیگران : پل نیومن ، رابرت رد فورد و رابرت شاو / ژنر : درام ، جنایی ، کمدی / مدت زمان : 129 دقیقه رنگی / محصول : آمریکا
من با دیدن بیش از 7 بار فیلم ، همچنان تشنه دوباره دیدن آن هستم و دیدنش را به سینما دوستان توصیه می کنم .
(فرید عباسی)