تبليغاتX
نقد فیلم های روز سینما
ترجمه نقدهای راجر ایبرت

توسط : راجر ایبرت

یک مسئله درباره فیلم وودی آلن این است که، کاراکترهایش در هر حالی که باشند، همیشه دسیسه گوش دادن دارند. آنها همیشه میل به زیرکی، بذله گویی و بالاتر از آنها زدن حرفهای نیش دار، دارند. چند روز قبل از اینکه فیلم “ویکی کریستینا بارسلونا” را ببینم، فیلم “هانا و خواهرهایش” را دوباره دیدم. بیشتر از بیست سال میگذرد اما هر دو از نظر دیالوگ در اوج حرفه ای گری هستند. وودی آلن در طول سالها بیشتر از چهل فیلم را کارگردانی کرده است و همه آنها را خودش نوشته است. چرا از آلن بیشتز تقدیر به عمل نمی آید؟

“ویکی کریستینا بارسلونا” به نوعی یکی از کارهای بیشمار خوب اوست. فیلم شامل کاراکترهای جذاب در سطح های مختلف دلفریبی است، که درگیر هنر و توطئه عشق شده اند. آنها درباره صحیح و نا صحیح با هم سر جنگ دارند. آنها بدون شک آدمهایی هستند که مقداری عصبی بودن در آنها وجود دارد. آنها جذاب و سرگرم کننده هستند و در جایی و حالی زندگی می کنند که ممکن است ما به زندگی آنها حسادت کنیم. تعطیلات تابستانی در بارسلونا.

کشف اروپا توسط آلن (لندن، پاریس، ونیز و بارسلونا) فرصت های جدیدی را برای شاعر منهتن مهیا ساخته است. در این فیلم ما با دو دوست که همدیگر را بسیار دوست دارند آشنا میشویم. ویکی (ربکا هال) و کریستینا (اسکارلت جوهانسن). آنها تصمیم گرفته اند که جولای و آگوست را در بارسلونا در منزل یکی از اقوام ویکی به نام ها جودی و مارک (پاتریک کلارکسون و کیون دان) سپری کنند. یک راوی به صورت بسیار کوتاهی برای ما شرح روابط استوار و مستحکم ویکی را می دهد و اینکه قرار است با داگ (کریس مسینا) ازدواج کند وقتی که او باز گردد. کریستینا مخاطره طلب تر است و بدون فکر فوری تصمیم می گیرد و از ریسک کردن نمی ترسد.

به ما گفته می شود که ویکی رئیس یکی از استودیوهای کاتالان است که کاتالونیا را به مقصدی بی عیب و نقص برای او تبدیل کرده است.

آنها همگی به یک نمایشگاه آثار هنری می روند و کنجکاو می شود آن مرد که پیراهن قرمز به تن دارد کیست؟ جودی توضیح می دهد که او ژوان آنتونیو (خاویر باردم) است که یک هنرمند چکیده است و دارای یک رسوایی اخلاقی در طول جدا شدنش با همسرش است که می گویند می خواسته زنش را به قتل برساند و زنش هم می خواسته این کار را با او بکند. نیمه شب در رستوران (یک شام عرفی در بارسلونا) ویکی و کریستینا او را در عرض اتاق می بینند. کریستینا می گوید “یه مدتیه که به ما زل زده” ویکی می گوید”به این خاطر است که تو نمی تونی چشماتو از او برگردونی.” آنتونیو به میز آنها نزدیک می شود و با صدایی رسا و شمرده شمرده به آنها پیشنهاد می دهد که با هواپیمای خصوصی او به یک شهر جالب پرواز کنند و از طبیعت لذت ببرند و هم با او بخوابند. هر دوی آنها.

ویکی از این پیشنهاد گیج شده است و کم هم عصبانی اما کریستینا بدون هیچ ضمانتی قبول می کند. آنتونیو با آن طرز حرف زدن مودبانه و شمرده شمرده اش پیشنهادش را صادقانه و رک و پوست کنده به آنها می دهد. و فیلم به روایت پیچیدگی روابط بین این سه نفر می پردازد، قبل از اینکه چهارمین عنصر را معرفی کند. ماریا النا (پنه لوپه کروز) زن سابق آنتونیو. تراژدی اینجاست که او و آنتونیو هنوز شدیدا عاشق یکدیگر هستند اما نمی توانند بدون خشونت با هم زندگی کنند. فیلم جذاب تر می شود.

آلن وقتی که استدلال های سخت گیرانه را به کار می گیرد سرگرم کننده تر می شود. اگر همه بدانند و قبول کنند که همه مشغول به چه کاری هستند، پس جذابیت فیلم کجاست؟ کریستینا زمینه هیجان را فراهم ساخته است و عشق استوار و محکم ویکی نسبت به نامزد غایبش شروع به کمرنگ شدن می کند. جودی، فامیل ویکی راز ویکی را کشف می کند و اصرار می کند که دلش راه بیاید و بی پروا باشد. ویکی و کریستینا مکالمه ای را با همدیگر دارند که آنها را روشن فکر جلوه میدهد. اما محتملا نه خیلی محتاطانه. در این لحظه مهمانان ناخوانده و غیر منتظره ای وارد می شوند.

تا اکنون به ما در این کمدی فهمانده شده که یک فانتزی محض است. آغازش با آنتونیو است که بسیار خونسرد و خوبتر از آنی است که حقیقت داشته باشد. در طول فیلم آلن نماهایی از بارسلونا را به ما نشان می دهد، هر گادی (guadi) و میرو (miro). همانطور که هالیوود سالها پیش یاد گرفته است، هیچ چیز اغواکننده تر از یک لوکیشن فریبنده نیست که بخواهد بیینده را به چیزی که در نمای نزدیک اتفاق می افتد را علاقه مند کند.

سورپریز های زیادی در فیلم است که من نباید اینجا آنها را فاش کنم. فیلم بطور منصفانه ای قابل قبول است هرچند که احتمالات غیر ممکن زیادی در فیلم وجود دارد. آلن میخواسته که ما را سرگرم کند و همچنین ذهنمان را منحرف کند و اسرار طبیعت انسانی را کشف کند، اما نه از آن تراژدیهای عمیق. او در اینجا می شود گفت که کمی مانند اریک راهمر (Eric Rohmer) است. بازیگران جذاب هستند، شهر باشکوه است، صحنه های عشق بازی خیلی بی پروا نمی شوند و همه تعطیلات تابستانیشان را هرچند عجیب و با خاطرهای فراوان تمام می کنند. دیگه چی میخواهید بپرسید؟

                                                                                                             ترجمه:فرید عباسی

این نقد قبلا در سایت سرزمین سینما نمایش داده شده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 16:39  توسط فرید عباسی  |