تبليغاتX
نقد فیلم های روز سینما
ترجمه نقدهای راجر ایبرت
موج نو: تولد یک ملت، آغازی بر فصل جدید سینما
نویسنده: فرید عباسی

موج نو: تولد یک ملت، آغازی بر فصل جدید سینما

مقاله ی موج نوی سینمای فرانسه به مناسبت سالگرد پنجاه سالگی این جریان نوشته شده است. در این مقاله سعی شده است تا این جریان مهم سینمای عصر ما با ساده ترین زبان ممکن برای دوست داران جوان تشریح شود. چرا که تنها راه شناخت سینما زبان این هنر والا است. در ادامه سعی می شود که این مقالات را به صورت دنباله دار در آورده تا علاقه مندان بتوانند نهایت استفاده از این بحث ها را ببرند.

موج نو (در زبان فرانسوی La Nouvelle Vague) برچسپی بود که توسط منتقدها به گروهی از فیلمسازان فرانسوی در اواخر دهه ۵۰ و ۶۰ که تحت تاثیر سبک نئو رئالیسم ایتالیایی قرار داشتند، داده شد. هرچند که هیچ وقت حرکتی رسمی در این باب انجام نشد، اما فیلمسازان موج نو با هشیاری و آگاهی شخصی خود سعی در رد فرم سینمای کلاسیک داشتند و میخواستند آن تابو را بشکنند. بسیاری از آنان همچنین با استفاده از این روش توانستند تحولی در جامعه و سیاست زمانه ایجاد کنند. تجربه های رادیکال خود را با فرمی جدید تدوین می کردند، سبک های جدید بصری و شیوه بیانی که، سنت مرسوم محافظه کاری را در هم می شکست.

برخی از پیشگامان برجسته این این جنبش عبارتند از ژان لوک گدار، فرانسوا تروفو، اریک راهمر، کلود چابرول و ژاکوس ریوت که به منتقدان مشهوری برای مجله معروف سینمایی (Cahiers Du Cinema) تبدیل شدند. یکی از بنیانگذاران و متخصصان سینمایی این مجله آندره بازین است که یکی از افراد برجسته در تجلی این حرکت بود. از نگاه منتقدان و مقاله نویسان، آنها پایه و اساسی از موج جدید سینمایی را به وجود آوردند که بعد ها به عنوان تئوری مولف شناخته شد.

به این معنی که کارگردان، نویسنده فیلم خویش است. آنها فیلم ها ساخته شده توسط ژان رنوار و ژان ویگو را تحسین می کردند و همچنین شیوه فیلم ساختن کارگردانهای بزرگ و هنرمند هالیوود نظیر آلفرد هیچکاک، جان فورد و نیکلاس ری را می پسندیدند. آغاز موج نو اینطور بود که بعضی از این کارگردانان مولف فلسفه بیانی خویش را توسط خودشان (کارگردانی خودشان) به فیلم تبدیل کردند و سعی داشتند که آنها را به دنیا القا کنند. جدا از فیلمهای ساخته شده که توسط ژان راچ در این حرکت اجرا شدند، فیلم (Beau Serge, Le) اثر شابرول به نوعی همان سنت گرایی است اما میشود گفت که آغاز موج نو با ساخت فیلم های بلند سینمای فرانسه است. تروفو با فیلم چهارصد ضربه (۱۹۵۹) و ژان لوک گودار با از پا افتاده (۱۹۶۰) موفقیت بین المللی غیر منتظره ای کسب کردند. هردو، هم از نظر منتقدان موفق بودند و هم در گیشه و توانسنتد توجه جهان را به فعالان موج نو جلب کنند و این مکتب را رشد و نمو بدهند. تکنیک ها و کاراکترهای رسم شده دیگر شخص اول مطلق فیلم نیستند، به طوری که سینمای کلاسیک اینطور بود.

لوئیس مالی بعضی اوقات به اشتباه به عنوان کارگردان موج نو خوانده می شود اما او هیچوقت عضوی از جمعیت Cahiers De Cinema نبوده است و سبک فیلمسازیش تا اندکی، به مولف بودن شباهت دارد.

وقتی پرسیده می شود که موج نو از کجا آغاز شد، بسیاری به مجله معروف سینمایی Cahiers Du Cinema اشاره می کنند. چابرول، روهامر، ریویت و بقیه، با این ایده که توسط مجله به بیرون القا شد با یکدیگر هم آوا شدند و آن را از طریق مجله منتشر کردند تا بتواند در آینده حرکتی علیه سینمای کلاسیک فرانسه باشد. موج نو فرانسه تقریبا بین سالهای ۱۹۵۸ و ۱۹۶۴ به وجود آمد، اگر چه موج نو فرانسه در اواخر ۱۹۷۳ به اوج محبوبیت خود رسید.

تکنیک های فیلم:
فیلم ها شامل متدهای جدید بیان زندگی بشری هستند. همانند برداشت هفت دقیقه ای یک صحنه (مثل صحنه مشهور سکانس ترافیک در فیلم “آخر هفته” اثر ژان لوک گدار). همچنین فیلم تم های وجودی بشر را به نمایش میگذارد. مثل استرس افراد، احساس معلق بودن و احساس پوچی. استفاده از دوربین های کم وزن، نورها و تجهیزات صدا به کارگردانان موج نو این اجازه را داد که بتوانند در خیابانها فیلمبرداری کنند و آن را بر استودیو ترجیح دهند. دوربین های سبک و سیار به عنوان علامت تجاری این جنبش در آمدند. با برداشتهای بلندی که بازیگران را در خیابانهای پایینی فرانسه دنبال می کنند.

بسیاری از کارگردانان موج نو با بودجه های اندک کار می کردند و اغلب در آپارتمانهای دوستانشان فیلمبرداری می کردند و از دوستان کارگردان به عنوان بازیگر و خدمه استفاده می کنند. همچنین کارگردانان تحت فشار بودند که با تجهیزات اندک کار کنند. بازیگری فیلم همیشه یک مسئله جدی بود. از این رو تلاش برای ساخت فیلم، فیلم را به شیوه ای خلاقانه در می آورد. برای مثال فیلم از پا افتاده اثر ژان لوک گدار در چند صحنه، از برداشت های پرشی استفاده می کند. در حالی که می بایست در یک برداشت بلند آنها فیلمبرداری می شدند. کارگردانان برداشتهایی که از نظر خودشان تاثیر گذار نبود به سادگی از وسط فیلم حذف کردند.

شیوه جدید موج نو در سینما نگاه تازه ای را به سینما آورد با دیالگوی اصلاح شده، برداشت های سریع و برداشتهایی که ۱۸۰ درجه موقعیت دوربین را تغییر می دهد. گفت و گوهای دونفره، انتخاب لوکیشن های سرسری، پرهیز از تاثیر گذاشتن روی بیننده، دیالوگ هایی بی ربط و بسیار عادی. در اصل، فیلمسازان موج نو هیچ قصدی برای تاثیر گذاشتن بر بیننده نمی کردند و اینکه بخواهند بیننده را در حالتی تعلیق آمیز نگه دارند. در حقیقت آنها می خواستند به بیننده این را نشان دهند که فیلم فقط حرکتی است روبه جلو و قصد این را ندارد که بیننده را به تفکری عمیق وا دارد. نتیجه هم صحنه هایی بود بسیار بی ربط بدون هیچ گونه پیوستگی بین سکانس ها. یا بازیگری که شخصیتش در دو صحنه با هم تفاوت دارد. یا سکانسهایی که بازیگران مستقیما لنز دوربین را نگاه می کنند.

از نگاهی دیگر می توان کمبود بودجه، چنین فیلمسازانی را به وجود آورد و اینکه بعد از مشکلات عمده اقتصادی بعد از جنگ جهانی دوم در فرانسه، فیلم سازان به دنبال ساختن فیلم هایی کم بودجه و معمولی بودند. در واقع این دسته فیلمسازان از هرچه دم دستشان بود استفاده می کردند تا بتوانند فیلمی کم خرج تهیه و آن را روانه سینما کنند.

--------------------------------------------------
پ.ن: به اطلاع خوانندگان این مطلب برسانم که مطلب فوق از راجر ایبرت نمی باشد و فقط ترجمه ای است از مطلبی درباره این جریان در یک وب سایت سینمایی. دوستان عزیز هفتان ذکر کرده اند "ترجمه مقاله ای از «راجر ابیرت» منتقد مشهور آمریکایی که به مناسبت پنجاه سالگی این جریان نوشته شده است." . این مطلب از راجر ایبرت نمی باشد. اما در همین زمینه بنده نقد ایبرت بر فیلم چهار صد ضربه را ترجمه کرده ام که آن را میتوانید از اینجا ببینید.
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 22:46  توسط فرید عباسی  |