“کشتن مصلحت آمیز” دومین فیلم دنیرو و پاچینو است که رو در روی هم قرار میگیرند. آنها نقش دو کارآگاه را بازی می کنند که در جستجوی قاتلی زنجیره ای هستند.
انتظار چه را بکشیم: اولین بار که درباره درام کشتن مصلحت آمیز و بازی دو کارآگاه در آن شنیدم، بسیار هیجان زده شدم. می دانم که این روزها فیلم های پلیسی کمی کلیشه ای هستند اما بعضی وقتا داستان های این گونه فیلم ها به گونه ای تبدیل می شوند که مردم حتی فکرش را هم نمی کنند. همیشه اکشن قوی، کاراکتر های خوب که به تدریج پیشرفت می کنند و البته تعقیب و گریز های نفس گیر وجود دارد. این فیلم به نظر می رسد که همه اینها را داشته باشد علاوه بر آن داشتن دو بازیگر که میتوان آنها را از زمره بزرگترین بازیگران تاریخ سینما دانست. آل پاچینو و رابرت دنیرو. متاسفانه این فیلم بسیار ساده و قابل پیش بینی است که حتی می توان منتظر دی وی دی آن بود و فیلم را در سینما ندید. استعداد این دو بازیگر بزرگ به واقع در این فیلم تلف شده است به این خاطر که هم فیلمنامه و هم کارگردان ناچیز تر از آنی هستند که بتوانند بازیگرانی بزرگ در این حد را پذیرا باشند. در حقیقت از همان ابتدای فیلم بیننده دلسرد و ناامید می شود، مگر اینکه بودن این دو بازیگر بزرگ کمی به کیفیت فیلم بیافزاید.
بدترین قسمت این فیلم را میتوان فیلمنامه آن نامید که توسط راسل گوریتز (مرد نفوذی) نوشته شده است. دلیل بد بودن فیلمنامه به این خاطر است که او آن را به عنوان یک متن مستقل ننوشته است، بازیگرانی را جمع کرده و فیلمی را ساخته است. در عوض این فیلم فرصتی را به وجود آورد که دنیرو و پاچینو را کنار هم قرار دهد.
این دو بازیگر سالهاست که با هم دوست هستند و همیشه این آرزو بوده فرصتی پیش بیاید که این دو بازیگر پروژه ای دیگر را با هم انجام دهند و سکانس های بیشتری را در کنار هم نسبت به فیلم قبلیشان داشته باشند. (این دو بازیگر در فیلم پدرخوانده ۲ هیچ صحنه با همی را نداشتند و تنها در یکی دو صحنه کوتاه در فیلم مخمصه با هم بودند). قصد بوده که فیلم این دوبازیگر را به عنوان دو کارآگاه نشان دهد و می شود گفت که تقریبا آنها در سرتاسر فیلم با هم هستند. هر چند که آنچنان هم که صدا کرده فیلم بزرگی نیست به این خاطر که نقش های این دو بازیگر بسیار شبیه به هم است. قسمت های بازی آنها تقریبا همیشه حکمفرما، خوش سخنانه و برجسته است. هر دوی آنها همیشه در کنترل هستند و عاشق منولوگ گفتن هستند.
در نتیجه، فیلم نامه ای که گورتز نوشته است حول محور این دو کاراکتر می گردد که تقریبا مساوی هستند. کارآگاه دیویدترک (رابرت دنیرو) و کارگاه توماس روستر (آل پاچینو) (تمام کارآگاهان باید اسم مستعار داشته باشند.) این دو کارآگاه نترس هستند و از قوانین برای گرفتن جنایتکاران اطاعت نمی کنند و از این نمی ترسند که جنایتکاران را پشت بارها به باد کتک بگیرند. معمولا در فیلم های پلیسی به گونه ای مغایرت بین دو شریک وجود دارد که دید آنان و شخصیت های گوناگونشان را با هم مقایسه می کند. هنوز در این فیلم این را برگزیده اند که با دو کاراکتر مشابه کار کنند که چندان تفاوتی با هم ندارند. در این فیلم این دو کارآگاه سالخورده با قاتلی زنجیره ای روبرو هستند که فقط جنایتکاران را به قتل میرساند. او همیشه به عنوان امضا بر روی صحنه قتل قطعه شعری را به جا می گذارد. پیگیران قتل ها از این متعجب هستند که چگونه این قاتل زنجیره ای را دنبال کنند در حالی که او هم افکار این دو را در سر دارد اما شغلشان ایجاب می کند که او را دستگیر کنند. عنوان”کشتن مصلحت آمیز”(ممکن است قبل از اکران تغییر کند) در حقیقت اصطلاحی عامیانه از پلیس ها است که وقتی بنابر وظیفه کسی را می کشند آن را به کار می برند. پس بر طبق این نظریه ما میتوانیم پی ببریم که قاتل زنجیره ای ممکن است یکی از خود پلیس ها باشد. فیلم روی ترک و روستر متمرکز شده است و در جایی تمام سو ظن ها متوجه ترک می شود. پس این بار می توان گفت که روستر قاتل اصلی است و ترک باید او را جایی گیر بیاندازد و به قتل برساند.
مشکل عظیم دیگری در فیلم کارگردان / تهیه کننده فیلم، جان اونت است. اونت مدت درازی است که در هالیوود به سر می برد و تقریبا سی فیلم را تهیه کرده است. آخرین فیلم او با نام”۸۸ دقیقه” که آل پاچینو در آن بازی کرد، دودل بود که آیا آن فیلم را مستقیما روی dvd به بیرون عرضه کند یا اکرانش کند. دلیلش آن است که او همیشه می خواهد که با استودیوهای کوچک و در ننیجه بودجه های کم، سود زیادی را نصیب خودش کند. درباره “کشتن مصلحت آمیز” این مشکل کمی با تهیه کنندگی overtune pictuers و moonlight films برطرف شده است. او تنها توانست یک بودجه شصت میلیون دلاری را برای این فیلم تهیه کند که شاید حتی برای پر کردن اسلحه پاچینو و دنیرو کافی نباشد.
بیشتر فیلمبرداری در connecticut انجام شده است، درحالی که انتظار میرفت فیلم در نیویورک انجام پذیرد. اونت در ابتدا میخواست نگاهی تیره و تار و واقع گرایانه درست همانند فیلم “مرحوم” داشته باشد. متاسفانه محصول اصلی وقتی که بیرون بیاید، ضعیف تر از آن است که حتی بشود با مرحوم مقایسه اش کرد.
آخرین قطعه که به معضل فیلم تبدیل شده است و بسیار قابل توجه هم هست، اثر کلی است که دنیرو و پاچینو را احاطه کرده است. در این لیست یکی از افراد ۵۰ cent است. مردی که بازیگر بسیار بسیار ضعیفی است ولی به گونه ای خودش را به چهره فیلم تبدیل کرده است. او درباره این فیلم مصاحبه ها کرده است، عکسش با دنیرو روی جلد مجله چاپ شده است، هر جا که میرود خودش را به عنوان بازیگری چیره دست میخواند. او حتی گفته بود که با دنیرو دوستان خوبی هستند و رابطه خوبی با هم دارند. خوشبختانه خبر خوب این است که سکانسهای او در فیلم زیاد نیست و تنها در چند صحنه کوتاه با پاچینو و دنیرو ظاهر می شود. اونت در انتخاب او به عنوان بازیگر فقط یک وز وز کننده به فیلمش اضافه کرده است. بقیه بازیگران هم بازیهای تاثیر گذاری انجام نمی دهند.
خلاصه اینکه: “کشتن مصلحت آمیز” بودجه کمی دارد، فیلم چیپی که در نظر دارد خودش را به عنوان فیلمی بزرگ جلوه دهد و به نوعی به پدرخوانده بعدی با بازیگرانش تبدیل شود. فیلم بسیار خام درست شده است، فیلم نامه بسیار ضعیفی دارد و کارگردانی هم که افتضاح است. هنوز زمان زیادی وجود دارد که بشود تغییراتی در فیلم ایجاد کرد. هم عنوانش ممکن است تغییر کند و هم اینکه پایان بندی فیلم. ولی باز متاسفانه این را می دانم که کارگردان با خود خواهی هیچ تغییری در فیلم اعمال نمی کند و فیلم هم چیزی چز فیلمی ناامید کننده نخواهد بود.
*مطلب بالا از ایبرت نمی باشد.
**این نوشته قبل از اکران فیلم در سرزمین سینما منتشر شده است.
----------------------------------
خلاصه دو نقد
پیتر تراورس
بعضی از مردم فکر می کنند که بودن پاچینو و دنیرو، ضربه ای است به پشت مردم برای رفتن به سینما و دیدن فیلم. کشتن عادلانه (همچین میتوان اسم آن را پاچینو و باب شو گذاشت) درباره دو کاراگاه کارکشته است که درام قانون و دستور را اجرا میکنند. پاچینو 68 ساله و دنیرو 67 ساله نقش دو کارگاه نیویورکی را بازی می کنند که به دنبال یک قاتل زنجیره ای هستند. قاتلی که آنهایی را می کشد که در دادگاهها جرمشان اثبات نشده است و راست راست در شهر می چرخند. قاتل بعد از قتل هایش شعر هایی را بجا میگذارد که در آنها توضیح میدهد انگیزه اش از کشتن چه بوده. عنوان جالبی دارد...کشتن عادلانه. هی، شاید یک پلیس این کار را میکند؟ شاید آل باشد یا شایدم باب؟ جان اونت تقریبا پنج ماه پیش فیلم دیگری با بازی آل پاچینو به اسم 88 دقیقه ساخت، آیا آن فیلم برای انت کافی نبود؟ تنها دلیلی که چرا این فیلم را میبینیم وجود دو ستاره است. دنیرو و پاچینو در حقیقت اینجا بازی نمی کنند بلکه به این می ماند که همینطوری یه دوری چرخی در فیلم میزنند.، بسیار خب، دیدن آنها در حال پرخاش به آدم بدها جالب است اما این را بدانید که همان صحنه ی فیلم مخمصه به کل دوساعت این فیلم می ارزد.
جیسون ماتلوف
نام های بزرگ قادر به نجات فیلم نیستند
حرف و حدیث های زیادی بوده است که چرا دیگر آل پاچینو و رابرت دنیرو فیلم های در فیلم های بزرگ ظاهر نمی شوند و در هر فیلمی بازی می کنند. فیلم آخر آنها به کارگردانی جان اونت چیزی بیشتر از یک فاجعه نیست. داستان را که میدانید درباره دو مامور با سابقه پلیس است که به دنبال قاتلی زنجیره ای هستند. دنیرو و پاپینو نقش این دو را بازی می کنند. این دو درگیر ماجرا می شوند تا جایی که مظنون می شوند که ممکن است قاتل یک پلیس باشد. فیلم نامه نوشته شده توسط راسل گرتز(مرد نفوذی) پیچیده و گهگاهی احمقانه است. بعضی وقتا مثل کارتون" underdog" می ماند و بعضی وقتا احساس میکنید که دارید فیلمی از تارانتینو را میبینید. دنیرو و پاچینو چندان کار برجسته ای انجام نمی دهند و بسیار بسیار با همان چند دقیقه بازی در فیلم مخمصه فاصله دارند. هنگامی که بازیگرها فوق العاده بزرگ هستند، تماشای آنها در فیلمی همچون"کشتن عادلانه" کشنده ومهلک است.
برای دریافت جدیدترین نقد ها مشترک فید ما شوید.

