تبليغاتX
نقد فیلم های روز سینما
ترجمه نقدهای راجر ایبرت
آپالوسا

تحلیل راجر ایبرت بر آپالوز

ترجمه از فرید عباسی

در طول دیدن “آپالوزا” همان حسی را داشتم که هنگام دیدن اولین صحنه های فیلم “lonesome dove” اثر لاری مک مارتری داشتم. در مرکز آن یک دوستی چندین و چند ساله بین دو نفر برقرار است که باهم اتفاقات زیادی را دید

ه اند و آرزو دارند که ای کاش کمتر می دیدند. به این میگویند یک فیلم رفیقانه(a buddy movie). نه هرگز، یک “رفیق” کسی است که حاصل سالیان سال در مجاورت هم زندگی کردن به دست می آید اما یک دوست(friend) کسی است که فقط او را میشناسی و حاصل مدتی آشنایی است. بعضی از دوستان شما را بهتر از خودتان می شناسند.

 

برای اورت هیتچ(ویگو مورتنسن) که سالهاست بغل به بغل ویرجیل کول(اد هریس) راه رفته است، این صادق است. آنها از طریق از بین بردن اشرار و بیرون کردن آدم بد ها از شهرهای غربی، زندگی می کنند. ویرجیل یک نشان ک

لانتری را نصب کرده است و اورت هم جانشین او محسوب می شود اما در اصل آنها کسانی هستند که برای کشتن پول می گیرند. آنها این شغل را با اطمینان و فهم کامل، غزیزه شلیک کردن، حرکات سریع و داشتن چشم سوم(فرض بودن) انجام می دهند. شهر آپالوزا آنها را استخدام می کند که به کشت و کشتاری که در آن شهر به سرکردگی راندار براگ(جرمی آیرونز) انجام می شود، پایان بخشند.

 

خب تاحالا شما یک لیست از بازیگران کلاس اول در دست دارید. هریس نقش مردی را بازی می کند که کم حرف است که بسیاری از آنها هم اشتباها تلفظ می شود. مورتنسن از رئیس خودش زیرک تر و هشیار تر است و می د

اند که چطور هنگامی زبانش را نگه دارد هنگامی که از رئیسش خطایی سر می زند. آیرونز نقش یک گله دار را بازی میکند و یکی از آن مارهای باریک بین بد است بخاطر اینکه در این نقش بسیار به خوبی جا افتاده است.

 

سپس یک خانم در فیلم روی صحنه ظاهر می شود. این آلیسون فرنچ(رنه زیگیولر) است که به گفته خودش بیوه است. نه او برای معلم شدن و یا بودن یک فاحشه مهربان( دو استاندارد وظایف جنس مونث در فیلم های وسترن) به آپالوزا نیامده است. او پیانو میزند و همچون یک خانم محترم در شهر های خیالی و بزرگ لباس می پوشد و یک کلاه لبه دار قشنگ هم به سر دارد. او سراغ یک خانه قابل احترام و خوب را از کلانتر

می گیرد و می پرسد که آیا کجا می شود آن را پیدا کرد. بودجه او محدود است و فقط یک دلار دارد.

 

زیگیولر به طور قدرتمندانه ای در نقشش جذاب است. او قلب دل کلانتر را به دست می آورد و کلانتر هم به او پیشنهاد می دهد که برود و در هتل اقامت کند و پیانو بزند. ویرجیل کول در طول زندگی اش به این تجربه رسیده است که که از به دام تله زن ها افتادن حذر ورزد اما چشمش به دنبال آلیسون است. اورت به طور عجیب و غریبی نگاهش می کند.

 

ویرجیل و اورت فورا منو به یاد “گاس مک که یر” و “وودراو کال” در “lonsome dove” انداختند. نه فقط بخاطر همدمی و رفاقت طو

ل و دراز آنها بلکه برای گفتگوهای آنها درباره زنان. براگ سه پسر را به شهر می فرستد که خودشان را به کشتن می دهند. مرحله نهایی مبارزه نزدیک می شود و رهبران شهر به طور محتاطانه ای شهر را می نگرند. ویل اولسون(تیموتی اسپال) سخنگوی آنهاست و چه کسی بهتر از اسپال؟

 

دیگه ادامه رو توضیح نمی دم. چیزی که درباره “آپالوزا” اغوا کننده است، ریتم روان و بی قید و بند آن است. بله، ما میدانیم که در آخر تیراندازی خواهد شد و نمی تونیم از این حذر کنیم. اما همچنین در فیلم اوقاتی هست که در آنها شام میخورند و درباره و با هم مناظره می کنند. و آلیسون فرنچ هم از این اوقات از چشمک زد

ن برای بقای خود در شهر استفاده می کند. چیزی که فیلم را دلربا و جذاب می کند، هم آهنگ شدن و هامونیزه کردن تمام این کاراکتر ها با هم است و آنها را به موضوعاتی بیشتر از یکی دو تا سوق می دهد.

 

فیلم توسط اد هریس کارگردانی شده است و هیچ شباهتی با فیلم قبلی اش “پولاک”(۲۰۰۰)، که احتمالا شما پیش بینی کرده اید، ندارد. “پولاک” درباره یک اکسپرسیونیست الکلی و منزوی بود.هریس بازیگرانش را سر صحنه آزاد می گذارد و هیچ وقت برای به اتمام رساندن داستان با دستپاچگی عمل نم ی کند. اینجا هریس درباره مردان سخت کوش قدیم غرب، بی ریایی آنها کم رو  بودنشان و قدیس ساختن آنها از زنان، حرفهایی برای گفتن دارد.

پ.ن: این مطلب در شماره آبان ماه آدم برفیها منتشر شده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

آپالوسا / Appaloosa

کارگردان: اد هریس / فیلمنامه: اد هریس، رابرت نات (بر اساس داستانی از رابرت پارکر) / مدیر فیلمبرداری: دین سملر / تدوین: کاترین هیموف / موسیقی متن: جف بیل / بازیگران: اد هریس، جرمی آیرونز، ویگو مورتنسن، رنه زلوگر، رابرت یائورگی، لوک رینز، تیموتی وی. مورفی / محصول: 2008، آمریکا / مدت زمان: 114 دقیقه

 

تا نیمه های فیلم دامدار شریر راندال برگ (جرمی آیرونز) از رویارویی با مرد قانون، ویرجیل کول (اد هریس)، اجتناب می ورزد. برگ با خودستایی می گوید: «بهت گفتم، هیچ وقت نمی تونی منو دار بزنی» و ویرجیل در جوابش به آهستگی می گوید «نه هیچ وقت، تاحالا نشده.»

در فیلمی وسترن همچون "آپالوسا"، زمان هیچ وقت دیر نیست و برای انجام کاری پیش گفتاری وجود ندارد. بهترین نکته درباره فیلمی که اد هریس آنرا کارگردانی کرده و در نوشتن فیلمنامه هم دستی داشته است، احترامش نسبت به توانایی و قدرت آثار درخشان سینمای وسترن دهه پنجاه بوده است. آثاری که اکنون به دست چهره هایی چون اد هریس، کوین کاستنر و یا تامی لی جونز ساخته می شوند و روی آن اصرار می ورزند.

"آپالوسا" همانند فیلم های دهه های 60 و 70 سرجیو لئونه و سام پکین پا که به ژانر وسترن تازگی و طراوت بخشیدند و آن را از فرسودگی در آوردند، فیلمی نواندیش و صاحب سبک نیست. بلکه با اثری معمولی با حد و مرزی عادی طرف هستیم. فیلم آن حرارت "سه و ده دقیقه به یوما"، ترشرویی براد پیت در "ترور جسی جیمز به دست رابرت فورد ترسو" و همچنین انرژی مختل کننده وسترن "سوکی یانی به اسم دیانگو"، را در سال گذشته ندارد. اما با وفاداریش به اصول فیلم های وسترن، ممکن است برای بینندگان امروزی اندکی رادیکال به نظر رسد. در لحظه ای که تصاویر با تمام واسطه های بصری بر مغز بیننده بمباران می شوند، وسترنِ اورژینالِ سینمای آمریکا، به رده فیلم های هنری متفکرانه اروپایی پا می گذارد.

در فیلمنامه، که هریس و رابرت نات از رمان رابرت بی پارکر اقتباس و آن را به شکل امروزی نوشته اند، ویرجیل و همراهش، ایورت هیچ (ویگو مورتنسن) به "آپالوسا" پای می گذارند تا آنجا را از وجود خشونت، ارعاب و فسادی که براگ و مردانش براه انداخته اند، پاک کنند. دستیابی آنها به هدف از قبل معین شده است. چند بار در وسترن های استاندارد، آدم بدها بازی را برده اند؟

چیزی که مهم است سرعت دست ویرجیل در تیر اندازی نیست، بلکه هوش و زیرکی این کابوی است. همین که آلیسون فرنچ (رنه زلوگلر) وردست مردنی ویرجیل، پیدایش می شود، ویرجیل با ابراز عشق نسبت به این زن روحیه دیگران را آزمایش می کند. آلیسون علاقه ویرجیل را به دست می آورد و بعد به هیچ می گوید: «تو با ویرجیل هستی، پس منم هستم» و بدینوسیله یک بازی را تدارک می بیند. در اسطوره غرب، یک مرد در مقابل دوستش، صداقتش را بدهکار است. آن نوع ثبات از زمانی که مستلزم هیچ گونه وفاداری به جنسیت نیست و تنها زندگی شما را در جریان می اندازد، کمتر پیچیده است.

در ابتدای فیلم از زبان راوی می شنویم: «زندگی راهی برای پیش بینی چیزهایی را دارد که هرگز اتفاق نمی افتند و زندگی شما به چیزی غیر قابل پیش بینی تبدیل می شود». در سال 2000 هریس فیلمی را کارگردانی کرد به اسم "پولاک"، که در آن نقشی را نیز به عهده گرفت. "پولاک" اثری بیوگرافیک، درباره هنر پیشه ای به اسم جکسون پولاک است که روی کرباس با جوهر نقاشی کرده بود. با کمی دقت می توان دریافت که هریس در اثر جدیدش، "آپالوسا" نیز شخصیت هایی چون ویرجیل و هیچ را خلق کرده که همانند پولاک آدم بد ها را روی دیواها نقش می بنندد (می کشند).

بنابراین تماشاگران باید با این وسترن آنطور که به یک نقاشی متفکرانه می نگرند، نگاه کنند. مناظر به گونه ای فیلمبرداری شده که با ذائقه بیننده را ارضا می کند و توسط بازیگران جویده نشده است. از صحنه های مشهور در وسترن های کلاسیک ایستادن دو مرد در برابر هم است که در حالی که به هم زل زده اند قصد دارند تا هر لحظه بسوی دیگری شلیک کنند، اما در وسترن های مدرن هیجان را در لحظه ای که هیچ اتفاقی نمی افتد و یا مکثی که پیش از بیان اختیارات قهرمان در هنگام رویارویی با یک ضد قهرمان در یک فضای متروکه بوجود می آید، می توان جستجو نمود.

انتخاب رنه زلوگر برای ایفای نقش زنی بظاهر جذاب اما در باطن خطرناک، اشتباه بوده است. اما هریس، آیرونز و مورتنسن انتخاب های موفقی بوده اند و در نقش خود به خوبی ظاهر شده اند. آنها کاراکترهایی سرد و گرم چشیده هستند، پستی ها و بلندی های زندگی را چشیده اند و همانقدر جذاب هستند که هر تپه ای در دره مانمنت(Monument Valley)  می تواند باشد. هرچند که ویرجیل و هیچ گهگاه پرحرف بنظر می رسند اما رسم طبیعی آنها سکوت است.

در هر فیلم وسترن، کابوی یا تفنگدار، وقتش را با نشستن، سواری، نوشیدن، فکر کردن و شلیک کردن می گذراند. آنها شخصیت هایی هستند که ادعای سخن وری نمی کنند. قهرمانان ما ضد خلوت گزیدن همدیگر هستند. آنها بر این تصور هستند که هیچ مردی نباید چیزی را فاش کند، حتی به خودش.

خوب است که شما وقتتان را با فیلمی که از زمانش بخوبی بهره می گیرد سپری کنید. هریس اینجا در جهت پیشرفت ژانر گام بر نمی دارد اما در مقابل به درون ژانر می رود، خانه ای را آنجا پیدا می کند، به عنوان کسی که ممکن است به یک کتابخانه کپک زده پناه ببرد، جایی که لذت های قدیمی و گنج ها منتظر هستند.

 

ریچارد کورلیس / Time

ترجمه: فرید عباسی

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: این نقد در سایت برشهای بلند منتشر شده است.

 
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 0:35  توسط فرید عباسی  |