|
ترجمه نقدهای راجر ایبرت
|

قبل از اینکه شیطان بداند تو مردی November 2 2007
Before the devil knows you’re dead
فیلم "قبل از اینکه شیطان بداند تو مردی"ی سیدنی لومت به عنوان یک ملودرام جنایی بسیار عالی که من نمی خواهم الان بنویسم و به شما توصیه می کنم که هر چه زوتر به سینما بروید و آن را ببینید. من از فاش کردن ماجرا به طور جدی اجتناب می کنم و نمی خواهم ریسک کنم.
من می خواهم از ستایش کردن فیلم جلوگیری کنم در حالی که فیلم بسیار تحسین برانگیز است و سزاوار ستایش است . اجازه بدهید اینها را با لغات به کار ببرم . فیلم با فیلیپ سیمیور هافمن و اتان هاوک به عنوان دو برادر آغاز می شود. بله ..... .برادر . زیرا اگرچه آنها از نظر ظاهری برادر به نظر نمی رسند ولی همیشه احساس مشترکی در طول سالها داشته اند. هافمن نقش اندی را که یک مدیر پرداخت حقوق کارمندان است بازی می کند. او همیشه لباسهای شیکی به تن می کند و موهایش را شانه می کند . ولی در عوض به مواد شدیدا اعتیاد پیدا کرده و به پول نیاز دارد . اتان هاوک نقش هنک را بازی می کند که خیلی اخمو است و همیشه دلایل خودش را برای داشتن پول دارد. او نمی تواند در چهره ی دختر کوچکش نگاه کند زیرا نمی تواند پول کلاسهای خارج از مدرسه او را بپردازد . او هم به یک شیره ای شباهت دارد.
اندی به برادرش پیشنهاد می کند که با دستپرد به یک جواهر فروشی مشکلاتشان حل می شود. ولی نه هر جواهر فروشی .خودت خواهی فهمید که چه مغازه ای . او نقشه دستپرد را تنظیم می کند.استفاده نکردن از اسلحه ، حمله کردن به مغازه در اوایل شنبه که هیچ مشتری در مغازه نیست ، پرداخت کردن خسارت مغازه از طرف بیمه و از این چیزها . قبل از اینکه به مشکل بر بخورن نقشه ی خوبی ترسیم کرده بودند و آن هنگامی است که همه چی ا نظر احساس ویران می شود.
اندوه و حسرت . آنها در حسرت و پشیمانی سقوط می کنند در حالی که هنوز به پول نیاز دارند. اندی یاد می گیرد که وقتی تو دلشکسته هستی خود به اندازه ی کافی بد هست و لی بدتر موقعی است که تو پاهایت هم بشکند. پدر خواب آلود آنها (آلبرت فینی) خودش شروع به تحقیق می کند .و با پسرانش مکالماتی را شروع می کند.
فیلم کاملا روی خانواده ها متمرکز شده است . آلبرت فینی ازدواجی ابدی با روزمری هریس کرده است ، هافمن با ماریسا تومی ازدواج کرده است در حالی که کم کم پیر می شود می خواهد همچنان خودش را جوان نگه دارد. و هاوک از زنش جدا شده است ، چون نمی توانست مخارج دخترش را بپردازد.
سیدنی لومت یکی از گنج هایی است که ما آمریکایی ها داریم و ما به او افتخار می کنیم . او فیلم های بزرگی را ساخته که همه در حافظه ها ماندگار شده اند . او از داستان سر راستی پیروی کرده و آن را به شیوه ای نابغه گونه به ما ارائه می کند . فیلم نامه ی زیرکانه ای که توسط کلی مسترسون نوشته شده است و ما را روی موضوع خاصی متمرکز می کند و ما را به فکر وامیدارد. جنایتی کامل که به اشتباه پیش رفت.
این فیلمی جنایی نیست که فقط با یک نقشه و چندتا جسد به جامانده در آخر تمام شود. نتیجه گیری این فیلم عمیقا احساسی است و برای همین هم است که بازیگری بزرگ به نام آلبرت فینی نقش دوم فیلم را قبول کرده است. در حالی که اگر جاهایی که او در فیلم است را برداریم فیلم کاملا خراب می شود. هافمن و هاک از نظر بازیگری کاملا با هم فرق دارند و لی اینجا هردوتا نقش هایشان را به خوبی اجرا کرده اند.انها موفق می شوند که ما از فکر کردن درباره فیلمهای قبلیشان دست برداریم و شخصیت آنها را از نو بسازیم . و این بار درباره هنک و اندی فکر کنیم.
این فیلمه . من به شما قول می دهم . این فیلم است . شگفت انگیز است و قتی کارگردان بزرگی مانند سیدنی لومت که به خاطر فیلهای دهه ی 70 و 80 اش جایزه یک عمر فعلیت هنری را از آکادمی اسکار می گیرد ، سه سال بعد از آن یکی از بزرگترین فیلمهایش را کارگردانی می کند.