|
ترجمه نقدهای راجر ایبرت
|
بادبادک باز
از زمانی که فیلمی ناب و ساده را دیده اید چه قدر گذشته ؟ فیلمی که به وجود بازیگران سرشناس و جلوه های ویژه بستگی نداشته باشد ولی به سادگی شما را مجذوب کند . مارک فورستر که فیلم را از روی رمان پرفروش و عاشقانه ی خالد حسینی ساخته و فیلم خوبی از کار در آمده است. فیلم انسان را با زمینه ی تاریخی و صحنه های حزن انگیز جنگ افغانستان روبرو می کند.
فیلم با پسرانی که در حال بادبادک بازی هستند آغاز می شود . شهر کابل سال 1978 . فیلم قبل از روسیها ، طالبان ، آمریکایی ها و بی قانونی الان را نشان می دهد. امیر (زکریا ابراهیم) به بقیه ی بچه ها که در حال بادبادک بازی هستند می پیوندد . بچه ها روی پشت بام ها می رقصند و برای قطع کردن نخ بادبادک های دیگر به وسیله بادبادک خودشان تلاش می کنند . حسن (احمد خان محمود زاده) دوست امیر است . پسر خانواد ای خدمتکار همیشگی مردی به نام علی است . که سالهای زیادی را با آنها گذرانده و خودش را یکی از آنها می داند . حسن بهترین بادبادک باز محله است و بچه های دیگر به او حسودی می کنند . بچه ها در سلامت به سر می برند و هنوز شهرشان رنگ جنگ را به خود ندیده . پدر امیر بابا (همایون ارشادی) است . یک روشنفکر سوسیالیست که استفاده ای برای ملاها ندارد. بابا که چشمان مهربانی دارد هر دو بچه را دوست دارد.
در محله یک پسر قلدر به نام آسف دارد که به امیر و مهارتهایش در بادبادک بازی حسادت می کند . روزی که در زندگی خیلی ها تاثیر داشت آسف و دارودسته اش به حسن حمله و به او تجاوز می کنند . امیر در هنگام تجاوز به آن صحنه می رسد و ان را می بیند و به خاطر اینکه خجالت می کشد محل را فورا ترک می کند . امیر احساس می کند که گناهکار است و احساساتش به عصبانیت تغییر پیدا می کند . و سعی می کند که به حسن توهین کند و حتی میوهایی گندیده را هم به سوی او پرت می کند . ولی حسن خونسرد است و جوابش را نمی دهد. بعد امیر سعی می کند مدارکی را نشان دهد که حسن را به عنوان دزد نشان دهد . حتی حسن هم اعتراف می کند ولی بابا او را می بخشد . پدر حسن اصرار می کند که حسن و امیر خانه را ترک کنند که حتی بابا هم نمی تواند جلوی او را بگیرد.
فیلم اینبار با زندگی مدرن حسن که در سان فرانسیسکو زندگی می کند آغاز می شود . امیر تلفنی را از طرف رحیم خان دریافت می کند که می گوید . "بهتره بیای خونه . می تونی دوباره پسر خوبی باشی". بعد تمام خاطره های قدیمی در ذهن او تداعی می شود و بعد می خواهد که آن زخم گذشته را التیام بخشد و به عنوان انسانی بالغ اشتباهی را که در دوران کودکی انجام داده است را جبران کند . که اگر آن دروغ را درباره حسن نمی گفت الان باهم در سان فرانسیسکو می بودند و آن تلفن هم لازم نبود.
رمان پرفروش خالد حسینی ، مارک فورستر و فیلم نامه نویس فیلمی احساساتی ساخته اند که ما آن را وقتی فیلم بین گذشته و حال جابه جا می شود ما آن را حس می کنیم . یکی از گرمترین صحنه های فیلم صحنه ای است که دو پیرمر در باره آینده فرزندانشان بحث می کنند . من می خواهم که یک بار دیگر یادآوری کنم که چشمان همایون ارشادی به عنوان پدر چشمانی عمیقا ومهربان و خوب به نظر می رسند . و انسان نمی تواند احساس بدی را در وجود او تصور کند.
آنچه در افغانستان در سال 2000 اتفاق می افتد احتیاجی نیست که در اینجا فاش شود ولی صحنه های فیلم احساساتی عمیق را در بر دارد . فیلم احساس بسیار عمیقی را در ما به خاطر داستان و سرنوشت آن ایجاد می کند و این ما را وا می دارد که فقط به افغانستان به عنوان کشوری جنگ زده که هر روز تلفاتش را از اخبار می شنویم فکر نکنیم . بازیها به زبان انگلیسی هستند اگر چه صحنه های زیادی هم به زبان دری در بر دارد. بازیهای امیر و حسن در حالت کودکی طبیعی ، متعاقد کننده و قوی هستند اخیرا فیلم های زیادی را دیده ام که بعضی از بازیگرا به بچه های بازیگر احساس حسادت کرده اند . احمد خان محمود به عنوان کوچکی حسن بازی گیرا و قدرتمندی را اجرا کده است بعضی وقتها جدی و بعضی وقتها قیافه ای عزادار دارد . ( احمد خان الان از حمله های انتقام جویانه افغانی ها به خاطر صحنه ی تجاوز می ترسد و تهیه کننده ها می خواهند کمکش کنند که او و خانواده اش را به محلی دیگر انتقال دهند).
یکی از صحنه های تاثیر گذار فیلم صحنه ی بادبادک بازی است . در اینجا از جلوه های ویژه استفاده شده و به معنی این است که آزادی بادبادک ها را در آسمان نشان می دهد و آن را با انسانها مقایسه می کند.
این فیلمی باشکوه از مارک فارستر 38 ساله است که از زمان monster’s ball (2001) او فیلم های finding neverland(2004) ، stay (2005) و stranger than fiction (2006) را ساخته است . همه فیلمهای خوبی بوده اند ولی بادبادک باز را با monster’s ball از نظر احساسات می توانیم در یک رده قرار بدهیم.