X
تبلیغات
نقد فیلم های روز سینما - دیوید لینچ، عصاره سورئال

نقد فیلم های روز سینما

ترجمه نقدهای راجر ایبرت

دیوید لینچ، عصاره سورئال

دیوید لینچ، عصاره سورئال

دیوید لینچ، عصاره سورئال

دیوید کیث لینچ (David Keith Lynch) متولد ۲ ژانویه ۱۹۴۶ در میسولا، منهتن. او کارگردان، فیلمنامه نویس آهنگساز، بازیگر نقاش و عکاس آمریکایی است. لینچ تابه حال سه نامزدی اسکار برای فیلم های “مرد فیلم نما”، “مخمل آبی” و “بلوار مالهالند” به دست آورده است و از جشنواره های ونیز و کن هم جوایزی را کسب کرده است. لینچ بعد از ساختن فیلم “مخمل آبی” و سریال موفق تلویزیونی “تویین پیکس” شهره خاص و عام شد.

بعد از سالها فیلم سازی، لینچ روایتی ممتاز و غیر معمول را برای فیلم سازی برگزیده است که به شیوه “لینچی” (Lynchian) معروف شده است که برای تمامی سینما بین ها و منتقدان سراسر جهان قابل تشخیص است. فیلم های لینچ بیشتر درون مایه های سورئال، کابوس مانند، تصاویر رویایی را در بر دارد و وسواس زیادی در طراحی صدا برای فیلم هایش دارد لینچ اغلب کارهایش را در جاهای کوچک و خلوت مانند (”مخمل آبی” و “تویین پیکس”) و یا در کلان شهرهایی مانند کالیفرنیا در “بزرگراه گمشده”، “بلوار مالهالند” و در آخرین فیلمش “امپراطوری درون” درست می کند.

اوایل زندگی
لینچ در سال ۱۹۴۶ در میسولا، منهتن به دنیا آمد پدرش دونالد محقق بخش علمی سازمان کشاورزی ایالات متحده و مادرش معلم زبان انگلیسی بود. او سراسر بچگی اش را در کارولینای شمالی گذراند لینچ همیشه دوست داشت که یک هنرمند شود و به همین دلیل به مدرسه هنر “کارکوران” در واشنگتن پیوست و بعد از آن در مدرسه هنرها در بوستن ثبت نام کرد و یک سال را در آنجا سپری کرد. او قبل از ترک آمریکا به قصد رفتن به اروپا همراه با دوستش جک فیسک، مشغول برنامه ریزی برای مطالعه با نقاش اکسپرسیونیست اتریشی به نام اسکار کوکوشکا بود.

اوایل کار و فیلم های کوتاه
در سال ۱۹۶۶ لینچ به خاطر پیوستن به آکادمی هنرها در پنسیلوانیا به فیلادلفیا نقل مکان کرد. در سال ۱۹۶۷ لینچ اولین مکانش اش را برای فیلمبرداری انتخاب کرد. خانه ای کوچک در فیلادلفیا که الان به عنوان موزه ی هنرها شناخته شده است و می توانید آن را در فیلم های کوتاه دیوید لینچ ببینید. در همان وقت او مشغول فیلم برداری فیلم کوتاه شش مرد مریض (۱۹۶۶) بود که جایزه سالانه آکادمی هنرها را به دست آورد. فیلم کوتاه بعدی لینچ “الفبا” بود و بعد از آن “مادربزرگ” را ساخت که جایزه ی ۵ هزار دلاری را از اتحادیه فیلم های آمریکایی (Afi) را به دست آورد. این فیلم ۳۰ دقیقه ای تمام عناصری را که لینچ را با آنها در فیلم سازی می شناسند را در بردارد مانند صداهای عجیب و غریب، تصویرهایی آشفته و سورئال و…

موفقیت های اولیه (۱۹۷۵-۱۹۷۹)
در سال ۱۹۷۱ لینچ به لس آنجلس برای پیوستن به استودیوهای M.F.A نقل مکان کرد. او با ده هزار دلاری که از AFI گرفته بود کارش را روی اولین پروژه فیلم بلندش به نام “کله پاک کن” شروع کرد، ولی این مقدار پول برای ساختن آن کافی نبود و به همین خاطر لینچ از دوستان و آشنایان اش برای ساختن فیلم مقدار پول لازم را برای ساختن فیلم جمع کرد و به همین دلیل ساختن فیلم تا سال ۱۹۷۷ به درازا انجامید. فیلم سرد و خشک و مبهم “کله پاک کن” داستان مرد جوان آرامی (جک نانس) را روایت می کند که در شهری صنعتی کار می کند و یک روز همسرش به او خبر می دهد که باردار شده است و بعد از مدتی بچه ای عجیب الخلقه را به دنیا می آورد. لینچ با ساختن این فیلم گفت که “کله پاک کن” به نوعی داستان فیلادلفیایی من است و اثراتی را که زندگی و تحصیل در فیلادلفیا بر او داشته است را، در “کله پاک کن” نشان داده است. در اوایل، فیلم را غیر قابل پخش اعلام کردند ولی بعد از اینکه مدیر سینمای (The Elgin Theatre) فیلم را برای اولین بار روی پرده آورد، فیلم به یکی از بهترین فیلم های آن دهه تبدیل شد و نزدیک به ده سال یکی از ستون های نمایش شبانه سینما ها بود. فیلم نقد های خوبی را از منتقدان دریافت کرد و لینچ را به عنوان کارگردانی مستعد به دنیا شناساند. استنلی کوبریک در مصاحبه ای درباره فیلم گفته بود که یکی از محبوب ترین فیلم های عمرش است و این آغازی بود بر موفقیت های بعدی لینچ.

گام های بعدی موفقیت (۱۹۸۰-۱۹۸۶)
“کله پاک کن” توجه تهیه کننده (مل بروکس) را به لینچ جلب کرد و لینچ را برای کارگردانی فیلم مرد فیل نما استخدام کرد فیلم بعد از اکران موفقیت بزرگی را کسب کرد و در هشت رشته در آکادمی اسکار از جمله بهترین کارگردان و بهترین فیلم نامه نامزد شد و جایگاه لینچ را به عنوان کارگردانی با استعداد محکم کرد، هر چند که کمی مبهم و غیر عادی است. بعد از آن لینچ با ساختن فیلم پر هزینه ای به نام شن (DUNE) که اقتباسی بود از رمان علمی تخیلی فرانک هاربت برای تهیه کننده ایتالیایی “دینو د لائورینتی” موافقت کرد. اگرچه دینو د لائور تینی می خواست که “شن” همانند جنگ ستاره ای باشد ولی فیلم از از نظر منتقدان و همچنین در گیشه سینما به یک شکست تبدیل شد. بودجه اصلی فیلم ۴.۵ میلیون دلار بود ولی تنها ۲۷. ۴ میلیون دلار از فروش آن نصیب آنها شد. کمپانی مقداری از برداشت های دیگر را به فیلم اضافه کردند و در تلویزیون به طور همگانی اعلام کردند که اشتباهی سهوی در نسخه اکران شده رخ داده است و آن را برطرف کرده اند ولی دیگر کار از کار گذشته بود و آب رفته دیگر به جوی باز نگشت و شکست سنگینی برای کمپانی به بار آورد. آن صحنه های اضافی را می توان در Dvdهای فیلم دید. دومین فیلم لینچ با دینو د لائورینتی پروژه ی “مخمل آبی” در سال ۱۹۸۶ بود که داستان پسر دانشگاهی را روایت می کرد که نمای پنهانی و تاریک زندگی اش را بعد از جست و جو برای پیدا کردن صاحب یک گوش بریده که در یک مزرعه پیدا کرده بود را کشف کرد. فیلم شامل اجراهای خیره کننده ای از ایزابلا روسلینی به عنوان یک خواننده ی زجر کشیده و دنیس هوپر در نقش یک مرد ظالم است. اگر چه لینچ قبلا موفقیت را با فیلم “مرد فیل نما” به دست آورده بود ولی جدال “مخمل آبی” با بینندگان و همینطور منتقدان، لینچ را به عنوان جریان اصلی این سبک فیلم سازی مطرح کرد و نقدهای مثبت و گیشه خوبی را در سینما به دست آورد. مخمل آبی دومین نامزدی اسکار را برای لینچ به ارمغان آورد. “مخمل آبی” عناصری را در نوع روایتش در بر داشت که لینچ از آنها در فیلم های بعدی اش استفاده کرد. نظیر زن های بد کاره، محله های کوچک، استفاده از آهنگ ها در شیوه ای عجیب و غریب (سبکی که بعد از موفقیت فیلم در بسیاری از فیلم هایش مورد استفاده قرار داد) و…. این فیلم همچنین اولین همکاری لینچ با آهنگ ساز آنجلو با دالامنتی بود که برای تمام فیلم های آینده ی لینچ به غیر از امپراطوری درون آهنگ سازی کرد. وودی آلن که فیلم هانا و خواهرانش آن سال نامزد بهترین فیلم اسکار بود گفت که “مخمل آبی” یکی از بهترین فیلم های عمرش است. این فیلم همچنین به یکی از بزرگترین آثاری که تابحال درست شده است تبدیل شد و طرفداران زیادی را به این سبک فیلم سازی جذب کرد.

ادامه موفقیت (۱۹۸۶-۱۹۹۶) و سریال تلویزیونی
لینچ در اواخر دهه ی ۸۰ با تهیه کننده (مارک فارست) برای ساختن سریال توئین پیکس قرار داد بست. توئین پیکس درباره محله کوچکی در واشنگتن بود که چند داستان عجیب و غریب را روایت می کرد. فیلم درباره تحقیقات FBI درباره مرگ یک دانش آموز دبیرستانی است که هرچه فیلم جلوتر می رود داستان هم پیچیده تر می شود. لینچ ۶ قسمت ار آن را کارگردانی کرد و حتی در چند قسمت هم نقش مامور FBI را بازی کرد. فیلم در ۸ آوریل ۱۹۹۰ در شبکه ABC نمایش داده شد و به تدریج طرفداران زیادی را به خود جلب کرد و به موفق ترین سریال تلویزیونی دهه ۹۰ تبدیل شد. اگر چه لینچ و شبکه بر سر چند مورد اختلاف پیدا کردند (مانند اختلافشان بر سر اینکه آیا قاتل آن دختر دبیرستانی در فیلم فاش شود یا نه) ولی ABC پافشاری می کرد که لینچ سری دوم مجموعه را کارگردانی کند که لینچ قبول نکرد. همچنین این فیلم اولین همکاری لینچ با مری سوئینی (تدوین گر/تهیه کننده) بود که در فیلم مخمل آبی به عنوان دستیار تدوین گر همکاری داشته بودند و این همکاری در ۱۱ کار بعدی آنها هم پایدار بود همچنین مری سوئینی فرزند پسرشان را به دنیا آورد. وحشی در قلب که اقتباسی بود از رمان بری گیفرود فیلمی جاده ای/جنایی با بازی نیکلاس کیج و لورا درن بود. فیلم برنده ی جایزه کن در سال ۱۹۹۰ شد ولی منتقدان و تماشاگران آمریکایی استقبالی از آن نکردند.

آخرین کارهای او (۱۹۹۷تا حاضر)
در سال ۱۹۹۷ لینچ فیلم بزرگراه گمشده را ساخت. فیلم در گیشه موفق نبود و نقدهایی مخلوط (مثبت و منفی) دریافت کرد اگرچه همه آهنگ های زمینه فیلم را تحسین کردند و باعث شد طیف جدیدی از بیننده ها را به کارهای لینچ جذب کند. در سال ۱۹۹۹ لینچ طرفداران و منتقدان را با ساختن فیلمی درجه بندی شده در رده G که کمپانی دیزنی آن را تهیه می کرد سورپرایز کرد. “داستان سر راست” داستان پیرمردی ساده بود که که از شهرشان به شهر دیگری برای آشتی کردن با برادر تند خویش مسافرت می کرد. فیلم نقدهای مثبتی را به دست آورد و طرفداران دیگری را به کارهای لینچ افزود. همان سال یک بار دیگر از طرف ABC دعوت به همکاری برای ساختن مجموعه ای درام به نام بلوار مالهالند شد ولی دوباره با جروبحث هایی درباره فیلم پروژه به بعد موکول شد. لینچ با دریافت ۷ میلیون دلار از تهیه کننده فرانسوی، فیلمنامه “بلوار مالهالند” را تمام کرد. فیلم درباره طرف پنهانی و تاریک وضعیت هالیوود با بازی نائومی واتس و لورا هرینگ است. این فیلم در سرتاسر جهان گیشه موفقی داشت و نقدهای بسیار مثبتی را دریافت کرد. بلوار مالهالند برنده جایزه بهترین کارگردان در جشنواره کن برای دیوید لینچ شد. همچنین لینچ جایزه ی انجمن منتقدان نیویورک را از آن خود کرد و نامزد اسکار هم شد.

در سال ۲۰۰۵ در فستیوال فیلم کن لینچ اعلام کرد که در حال ساختن اولین پروژه دیجیتالش به نام امپراطوری درون است. این فیلم در سال ۲۰۰۶ اکران شد و منتقدان باز به خوبی از آن استقبال کردند. لورا درن و جاستین تروکس بازیگران این فیلم هستند و جرمی آیرونز هم در صحنه ای از فیلم ظاهر شد. لینچ همانند وودی آلن طرفداران زیادی در فرانسه پیدا کرد. امپراطوری درون، بلوار مالهالند و بزرگراه گمشده همه توسط تهیه کننده های فرانسوی تهیه شده اند.

فیلم شناسی:

فیلم های کوتاه:
شش مرد مریض (۱۹۶۶)
الفبا (۱۹۶۸)
مادربزرگ (۱۹۷۰)
معلول (۱۹۷۴)
کابوی و مرد فرانسوی (۱۹۸۸)
سمفونی صنعتی شماره یک (۱۹۹۰)
اتاق تاریک (۲۰۰۲)
قایق (۲۰۰۲)

فیلم بلند:
کله پاک کن (۱۹۷۷)
مرد فیل نما (۱۹۸۰)
شن (۱۹۸۴)
مخمل آبی (۱۹۸۶)
وحشی از قلب (۱۹۹۰)
توئین پیکس (۱۹۹۲)
بزرگراه گمشده (۱۹۹۷)
داستان سر راست (۱۹۹۹)
بلوار مالهالند (۲۰۰۱)
امپراطوری درون (۲۰۰۶)

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 10:19  توسط فرید عباسی  |